معاون کلانتری *جرج سونسون* است و مطمئنا نمیتوانست به کیت و مادرش بگوید که اتومبیل دست دوم سه سال پیش را خریده است. در نامه اش نوشت: «مشاور من آدم خوبی است. سه دختر جوان دارد...»
و فکر کرد: نه، قسمت آخر را حذف کن. نباید وارد جزییات شوی.
و نوشت: «مشاور من ادم خوبی است. برای خریدن مبلمان سوئیت هم مرا همراهی کرد...»
باز هم زیادی مشخص شد. بهتر است بنویسم آپارتمان نه سوئیت.
«برای خرید مبلمان آپارتمان مرا همراهی کرد. اما شما که مرا میشناسید به دنبال وسایلی نبودم که خیلی با هم جور باشد و او مرا دست انداخت. با هم برای خرید وسایل دست دوم به خانه ها رفتیم. من یکدست مبل دست دوم خوب پیدا کردم، اما مطمئنا دلم برای خانه ی خودم تنگ شده. به جی بگو واقعاً از او ممنونم که بموقع شارژ آپارتمان را میدهد.
لیسی فکر کرد که تا اینجای نامه تمام جنبه های ایمنی رعایت شده است. او براستی از جی ممنون بود و با خود عهد کرد که تا شامی اخر بدهی اش را به
جی بدهد. لیسی اجازه داشت هفته ای یک بار از دستگاه تلفن امنیتی به خانه تلفن کند. آخرین باری که زنگ زده بود صدای جی را از دور شنیده بود که به کیت میگفت زیاد عجله نکند. به هر حال، خیلی منزجر کننده است که آدم فقط بتواند سر ساعتی معین تلفن بزند. لیسی اجازه نداشت این کار را بکند و هیچ کس هم نمیتوانست به او تلفن کند.
- ظاهرا تعطیلات به بچه ها خوش میگذرد. چقدر خوشحالم که بازوی بانی بهتر شده. مثل اینکه اسکی رفتن بچه ها توام با جریان شدید و ناگهانی
و فکر کرد: نه، قسمت آخر را حذف کن. نباید وارد جزییات شوی.
و نوشت: «مشاور من ادم خوبی است. برای خریدن مبلمان سوئیت هم مرا همراهی کرد...»
باز هم زیادی مشخص شد. بهتر است بنویسم آپارتمان نه سوئیت.
«برای خرید مبلمان آپارتمان مرا همراهی کرد. اما شما که مرا میشناسید به دنبال وسایلی نبودم که خیلی با هم جور باشد و او مرا دست انداخت. با هم برای خرید وسایل دست دوم به خانه ها رفتیم. من یکدست مبل دست دوم خوب پیدا کردم، اما مطمئنا دلم برای خانه ی خودم تنگ شده. به جی بگو واقعاً از او ممنونم که بموقع شارژ آپارتمان را میدهد.
لیسی فکر کرد که تا اینجای نامه تمام جنبه های ایمنی رعایت شده است. او براستی از جی ممنون بود و با خود عهد کرد که تا شامی اخر بدهی اش را به
جی بدهد. لیسی اجازه داشت هفته ای یک بار از دستگاه تلفن امنیتی به خانه تلفن کند. آخرین باری که زنگ زده بود صدای جی را از دور شنیده بود که به کیت میگفت زیاد عجله نکند. به هر حال، خیلی منزجر کننده است که آدم فقط بتواند سر ساعتی معین تلفن بزند. لیسی اجازه نداشت این کار را بکند و هیچ کس هم نمیتوانست به او تلفن کند.
- ظاهرا تعطیلات به بچه ها خوش میگذرد. چقدر خوشحالم که بازوی بانی بهتر شده. مثل اینکه اسکی رفتن بچه ها توام با جریان شدید و ناگهانی
*Goorge Sevenson