نام کتاب: وانمود کن او را نمی بینی
خودش در مورد تمام متقاضیانش تحقیق میکند تا مطمئن شود کسانی که آپارتمان های سطح بالا می خواهند در همان سطح باشند.
ریک به یاد می آورد که وقتی پدرش بی آنکه در بزند، وارد شد تا به آنان ملحق شد، چقدر وحشتزده شد.
- قبلا که به شما گفته ام. باز هم می گویم که من خبر ندارم یارو از کجا میدانست میتواند از نام آن شرکت حقوقی استفاده کند.
او در حالی که راه می رفت، به برف های گل آلودی که روی هم انباشته شده بود لگد میزد در این فکر بود که آیا چون او قرار ملاقات گذاشته بود، پلیس به او مظنون شده است؟ و آیا کم کم متوجه میشوند که اصولا تلفنی در کار نبوده است؟
ریک فکر کرد: باید داستان بهتری سرهم کنم. او با خشونت به زمین یخ زده پا میکوبید. حالا دیگر خیلی دیر شده بود می بایست به همان داستان قدیمی می چسبید و آن را راست و ریس میکرد.

صفحه 96 از 366