نام کتاب: وانمود کن او را نمی بینی
- تیم، گرفتارم.
پاورز گفت:
- ولی نه آن قدرها، قبلا به تو گفته بودم قبل از خراب کردن دیوارها، حسابی درزها را بپوشان. آقای پارکر، میشود بیایید و توضیح دهید که چرا عصبانی هستید؟
ریک با داد و فریاد گفت:
- حالا که بالاخره پلیس دست از سر این آپارتمان برداشته، ما مسؤولیم که آن را برای مالکش بفروشیم. ولی جنابعالی میتوانید به من بگوید چطوری می توانم مشتری به اینجا بیاورم؟ آن هم با این همه بلبشویی که درست کرده اید؟
سپس تیم را به کناری هل داد و وارد آسانسور شد و دکمه ی آن را زد وقتی در آسانسور پشت سر او بسته شده سرایدار و پیمانکار نگاهی به هم کردند. پاورز رک و صریح گفت:
- او می خواهد کاری بکند! چه آدم نفهمی!
کویین آهسته گفت:
- ممکن است نفهم باشد ولی به نظر من از آن آدم هایی است که تا آخر هر کاری می ایستند.
سپس آهی کشید و گفت:
- تیم، یک نظافتچی برای اینجا بیاور. خودم پولش را میدهم.
***
ریک پارکر بخوبی می دانست که درست نیست با این حالت عصبی یکراست به محل کارش برود. دلش نمیخواست با پدرش مواجه شود. فکر

صفحه 94 از 366