نام کتاب: وانمود کن او را نمی بینی
تیم پاورز تنومند و ذاتاً مهربان که مدت پانزده سال سرایدار این مجتمع مسکونی بود بدرستی می دانست در دنیای مالک و مستاجر همیشه سرایدار بدبخت است که در هر معرکه ای یقه اش را می گیرند. همیشه در آخر روز بدی که سپری کرده بود با حالتی فیلسوف مابانه به همسرش میگفت:
- اگر نمیتوانی گرما را تحمل کنی، از آشپزخانه بیا بیرون.
او به تجربه یاد گرفته بود که وقتی ساکنان مجتمع گله میکنند که چقدر آسانسور آهسته میرود، شیر دستشویی چکه میکند، سیفون توالت آب می دهد، و حرارت ساختمان یکدست نیست، باید با آنان همدلی کند.
او جلوی در ایستاد و به نطق غرا و انتقادی ریک پارکر گوش کرد. در طول این همه سال که غرولند ساکنان را تحمل کرده بود، هرگز چنین آدم تندخو و آتشین مزاجی ندیده بود. البته می توانست به او بگوید کجا باید عقده اش را خالی کند. می توانست بگوید که او جوانی احمق است که از صدقه سر پدرش نان می خورد وگرنه خودش کاره ای نیست. شرکت پارکر و پارکر یکی از بزرگترین شرکتهای معاملات املاک در منطقه ی مانهاتان بود.
ریک صدایش را بالاتر برده و عصبانی تر شده بود. بالاخره وقتی ساکت شد تا نفسی تازه کند، تیم فرصت را غنیمت شمرد و گفت:
- بهتر است اینها را برای مسؤولش بگویی.
سپس به راهرو برگشت و در آپارتمان مجاور را کوبید و با فریاد گفت:
- چارلی، بیا بیرون.
در باز شد و صدای ضربات چکش شدت گرفتند *چارلی کویین* با موهای فلفل نمکی اش در حالی که شلوار جین و گرمکن به تن و نقشه ای ساختمانی در دست داشته وارد راهرو شد و گفت:
* Charley Quinn

صفحه 93 از 366