13
روی زنگ در آپارتمان کوچکی در خیابان هنپین در مینیاپولیس نوشته شده بود، *آلیس کارول*. از نظر همسایگان، او زن جذاب و بیست و هشت - نه ساله ای بود که شغل نداشت و بیشتر وقت خود را در انزوا به سر می برد.
لیسی می دانست مردم او را این گونه توصیف می کنند و فکر میکرد که حق دارند او را منزوی بدانند. بعد از سه ماه احساس راه رفتن در خواب تمام نشده و حالت شدید جدایی و انزوا جایش را گرفته بود.
به خود خاطرنشان کرد: چاره ی دیگری نداشتم.
وقتی بیدار میشد، به یاد می آورد که چطور به او گفتند فقط لباسهای ضخیم خود را جمع کند و آنها را بدون حتی یک عکس خانوادگی یا اسباب و اثاثیه ای که نشان دهنده ی هویت او باشد، در چمدان بگذارد. کیت و مادرش آمده بودند تا در بستن چمدان به او کمک کنند. همه گمان می کردند این وضع موقت و نوعی مرخصی اجباری است.
در آخرین لحظه مادرش اصرار کرده بود با او برود:
- لیسی، تو نباید تنها بروی. کیت و جی با هم هستند و بچه هایشان را هم
روی زنگ در آپارتمان کوچکی در خیابان هنپین در مینیاپولیس نوشته شده بود، *آلیس کارول*. از نظر همسایگان، او زن جذاب و بیست و هشت - نه ساله ای بود که شغل نداشت و بیشتر وقت خود را در انزوا به سر می برد.
لیسی می دانست مردم او را این گونه توصیف می کنند و فکر میکرد که حق دارند او را منزوی بدانند. بعد از سه ماه احساس راه رفتن در خواب تمام نشده و حالت شدید جدایی و انزوا جایش را گرفته بود.
به خود خاطرنشان کرد: چاره ی دیگری نداشتم.
وقتی بیدار میشد، به یاد می آورد که چطور به او گفتند فقط لباسهای ضخیم خود را جمع کند و آنها را بدون حتی یک عکس خانوادگی یا اسباب و اثاثیه ای که نشان دهنده ی هویت او باشد، در چمدان بگذارد. کیت و مادرش آمده بودند تا در بستن چمدان به او کمک کنند. همه گمان می کردند این وضع موقت و نوعی مرخصی اجباری است.
در آخرین لحظه مادرش اصرار کرده بود با او برود:
- لیسی، تو نباید تنها بروی. کیت و جی با هم هستند و بچه هایشان را هم
* Alice Carol