نام کتاب: وانمود کن او را نمی بینی
هر کسی را که سر راه کارتل مواد مخدری قرار میگرفت که او در استخدامشان بود، از بین می برد. او رحم و مروت نداشت. و در حالی که همه گمان میکردند او دو سال پیش مرده است، اکنون وارد عمل شده بود.
اما وقتی در اداره ی پلیس تصویر ساوارانو را به لیسی نشان داده بودند او آن مرد را نشناخته بود شاید حافظه اش بخوبی کار نمیکرد و یا شاید ساوارانو با عمل جراحی پلاستیک تغییر چهره داده بود. بالدوین فکر کرد که احتمال دوم محتمل تر است و در هر صورت لیسی فارل تنها کسی است که می تواند او را شناسایی کند.
آرزوی گاری بالدوین این بود که ساوارانو را تحت پیگرد قانونی قرار دهد و دستگیر کند، یا بهتر از آن، پیش از محاکمه نظر موافق طرف دعوای او را جلب کند تا بتواند از ساوارانو به عنوان شاهدی بر ضد روسای اصلی او استفاده نماید.
اما خبری که همین چند لحظه پیش از کاراگاه ادی اسلون دریافت کرده بود، خون او را به جوش آورده بود یادداشتهایی که به نظر می رسید کلید بخشی از مورد دعواست، از قرارگاه پلیس به سرقت رفته بود.
اسلون توضیح داده بود:
- آن را در اداره ی پلیس در دفتر خودم گذاشته بودم. در اتاقم هم قفل بود من و نیک مارس آن را می خواندیم تا ببینیم چیز به درد بخوری پیدا میکنیم یا نه. اما یادداشتها از دیشب ناپدید شده ما آنجا را زیر و رو کردیم تا بلکه بفهمیم چه کسی آنها را بلند کرده.
سپس اسلون اضافه کرده بود:
- جیمی لندی یک نسخه از آن را دارد. فارل آن را به او دادم. من به آنجا میروم تا آن را از او بگیرم.
و بالدوین گفته بود:

صفحه 83 از 366