نام کتاب: وانمود کن او را نمی بینی
فریادی از سر شادی:
- آلیس! تو کجایی؟ حالت خوب است؟
- از این بهتر نمی شود. تو چطوری؟
- از نگرانی مریض شده ام. از وقتی غیبت زد ذهنم از کار افتاد.
لیسی مکث کرد و گفت:
- داستانش مفصل است که بعدا برایت تعریف میکنم. فقط یک چیز را باید بدانی. آلیسی وجود ندارد. احتمالا میتوانی عادت کنی که من را لیسی صدا بزنی. اسم من لیسی فارل است.
پایان

صفحه 366 از 366