خواستند. او رفت و وقتی برگشت، گفت:
- در رستوران لندی میهمانی داریم. بالدوین هم در راه است.
***
منشی آنان را به طبقه ی بالا راهنمایی کرد، به جایی که جیمی انتظارشان را می کشید. وقتی لوتی هافمن از تزیینات جالب آنجا تعریف کرد، جیمی گفت:
- موقعی که هیثر کوچک بود رستوران نصف حالاش بود. اینجا هم اتاق بازی هیثر بود.
لیسی فکر کرد که در زیر لحن عادی و بی اعتنای لندی چیزی وجود دارد، چیزی که به گونه ای غیرعادی باعث میشد لیسی تصور کند او مانند دریایی آرام است که جریان تند زیر آن وقوع جزر و مد را به همراه دارد.
- خانم هافمن، دقیقا مردی را که با دخترم دیدید، توصیف کنید.
- او خیلی خوش قیافه بود او...
- لطفا صبر کنید. دلم می خواهد شریکم هم حرفهای شما را بشنود.
دکمه ی تلفن داخلی را فشار داد:
- استیو، یک دقیقه وقت داری؟
استیو ابوت لبخند به لب وارد شد:
-که این طور. بالاخره از پیله ات بیرون آمدی؟ اوه، ببخشیده نمی دانستم میهمان داری.
- چه میهمانهایی هم دارم! طوری شده، خانم هافمن؟
خانم هافمن به ابوت اشاره کرد رنگش مثل گچ سفید شده بود. گفت:
- من تو را با هیثر دیدم. تو همانی هستی که ماکس میگفت دلال موادمخدر و باج بگیر و قاچاقچی و دزد است... تو باعث شدی من تنها بشوم...
- در رستوران لندی میهمانی داریم. بالدوین هم در راه است.
***
منشی آنان را به طبقه ی بالا راهنمایی کرد، به جایی که جیمی انتظارشان را می کشید. وقتی لوتی هافمن از تزیینات جالب آنجا تعریف کرد، جیمی گفت:
- موقعی که هیثر کوچک بود رستوران نصف حالاش بود. اینجا هم اتاق بازی هیثر بود.
لیسی فکر کرد که در زیر لحن عادی و بی اعتنای لندی چیزی وجود دارد، چیزی که به گونه ای غیرعادی باعث میشد لیسی تصور کند او مانند دریایی آرام است که جریان تند زیر آن وقوع جزر و مد را به همراه دارد.
- خانم هافمن، دقیقا مردی را که با دخترم دیدید، توصیف کنید.
- او خیلی خوش قیافه بود او...
- لطفا صبر کنید. دلم می خواهد شریکم هم حرفهای شما را بشنود.
دکمه ی تلفن داخلی را فشار داد:
- استیو، یک دقیقه وقت داری؟
استیو ابوت لبخند به لب وارد شد:
-که این طور. بالاخره از پیله ات بیرون آمدی؟ اوه، ببخشیده نمی دانستم میهمان داری.
- چه میهمانهایی هم دارم! طوری شده، خانم هافمن؟
خانم هافمن به ابوت اشاره کرد رنگش مثل گچ سفید شده بود. گفت:
- من تو را با هیثر دیدم. تو همانی هستی که ماکس میگفت دلال موادمخدر و باج بگیر و قاچاقچی و دزد است... تو باعث شدی من تنها بشوم...