نام کتاب: وانمود کن او را نمی بینی
دخترتان از جاده منحرف شود.
افکار جیمی لندی پراکنده بود انگار چیزی احساس نمیکرد. غافلگیر، عصبانی، حتی غمگین هم نبود.
- اسمش ساندی ساوارانو ست. کسی او را اجیر کرده بوده. البته انتظار داریم در بازجویی با پلیس همکاری کند. آخر او دلش نمی خواهد به زندان برود.
جیمی گفت:
- هیچ یک از آنان دلشان نمی خواهد به زندان برود. کی اجیرش کرده بود؟
- امیدواریم هر چه زودتر این را بفهمیم. منتظریم ساندی از خر شیطان پایین بیاید. در ضمن، ما کسی را که مظنون به دزدی یادداشتهاست، در اختیار داریم.
- مظنون؟
- از لحاظ قانونی، بله. هر چند او اعتراف کرده، قسم میخورد سه ورق کاغذ بی خطی را که شما ادعا میکنید گم شده، برنداشته. به نظرم حق با همکار شماست و ما از اول آنها را نداشتیم.
جیمی گفت:
- آنها را نداشتید. بله. حالا فهمیدم. ظاهرا همکار من باید به سوالهای زیادی جواب بدهد.
. آقای لندی، خانم فارل میخواهد با شما حرف بزند.
- گوشی را بدهید به او.
صدای لیسی به گوش رسید:
- آقای لندی، من بینهایت خوشحالم که غایله ختم شد. برای من که خیلی سخت بود. میدانم برای شما هم وحشتناک بوده. خانم هافمن اینجا در

صفحه 361 از 366