63
الکس کاربین به رستوران لندی زنگ زد و گفت میخواهد با جیمی صحبت کند. مدتی منتظر ماند، اما بعد صدای استیو ابوت را شنید:
- الکس، چه کاری از من ساخته است؟ دلم نمی خواهد مزاحم جیمی شوم. امروز حالش خیلی خراب است.
کاربین گفت:
- متاسفم، چیزی هست که باید با خودش در میان بگذارم. راستی، کارلوس آمد سراغ شما؟
- بله، چطور مگر؟
- اگر هنوز هم آنجاست، به او بگو دیگر این طرفها پیدایش نشود. حالا گوشی را بده به جیمی.
و دوباره منتظر شد. وقتی جیمی لندی گوشی را برداشت، معلوم بود زیر فشار عصبی شدیدی قرار دارد.
- جیمی، میدانم که ناراحت هستی. کمکی از من ساخته است؟
- نه، به هر حال متشکرم.
- ببین، متاسفم که مزاحمت شدم. چیزی فهمیده ام که میخواستم با تو در میان بگذارم. شنیده ام کارلوس دور و بر تو میپلکد. خوب گوش کن ببین چه
الکس کاربین به رستوران لندی زنگ زد و گفت میخواهد با جیمی صحبت کند. مدتی منتظر ماند، اما بعد صدای استیو ابوت را شنید:
- الکس، چه کاری از من ساخته است؟ دلم نمی خواهد مزاحم جیمی شوم. امروز حالش خیلی خراب است.
کاربین گفت:
- متاسفم، چیزی هست که باید با خودش در میان بگذارم. راستی، کارلوس آمد سراغ شما؟
- بله، چطور مگر؟
- اگر هنوز هم آنجاست، به او بگو دیگر این طرفها پیدایش نشود. حالا گوشی را بده به جیمی.
و دوباره منتظر شد. وقتی جیمی لندی گوشی را برداشت، معلوم بود زیر فشار عصبی شدیدی قرار دارد.
- جیمی، میدانم که ناراحت هستی. کمکی از من ساخته است؟
- نه، به هر حال متشکرم.
- ببین، متاسفم که مزاحمت شدم. چیزی فهمیده ام که میخواستم با تو در میان بگذارم. شنیده ام کارلوس دور و بر تو میپلکد. خوب گوش کن ببین چه