نام کتاب: وانمود کن او را نمی بینی
61

مونا فارل همراه جی و کیت به خانه برگشت. او گفت:
- با این دلواپسی نمی توانم به نیویورک بروم. به الکس زنگ میزنم و از او می خواهم به اینجا بیاید.
تاد و اندی با دوستانشان برای اسکی یک روزه به *هانتر* رفته بودند. بانی دوباره سرما خورده بود و پرستاری از او مراقبت میکرد. وقتی بانی فهمید آنان وارد شدند با عجله به سمت در دوید.
پرستار گفت:
- بانی می گوید قرار است برای تولدش همراه خاله لیسی به دیسنی لند برود.
بانی بالحنی جدی گفت:
- بزودی تولدم است. ماه دیگر.
پرستار در حالی که پالتویش را میپوشید تا برود، گفت:
- من به بانی گفتم که ماه فوریه کوتاه ترین ماه است. این خبر خیلی خوشحالش کرد.
*Hunter

صفحه 346 از 366