ساختمان بیرون آمد و سوار تاکسی شد که منتظرش بود، اسلون نتوانست صورت او را ببیند. کت زن از آن کتهای گل و گشاد و کلاه دار بود. بنابراین اسلون نتوانست هیکل او را ببیند. اما وقتی طرز راه رفتن او را دید، احساس کرد برایش آشناست، که باعث شد موهای تنش سیخ شود.
او متوجه شد که زن به پای راستش توجه بیشتری دارد. گزارش رسیده از مینسوتا حاکی از این بود که ظاهرا روز قبل قوزک پای لیسی فارل در باشگاه ورزشی صدمه دیده است.
اسلون به مارس گفت:
- راه بیفت.
او در تاکسی است.
- اد، شوخی ات گرفته با حس ششم داری؟ شاید هم مرا دست انداخته ای.
- فقط پیش بینی است. تلفنی که به مادرش شد، از پنج بلوک جلوتر بوده. شاید او در این مجتمع دوست پسر دارد. اغلب به اینجا سر میزد.
نیک گفت:
- سری به آنجا بزنم؟
- نه، الان نه.
آنان تاکسی را دنبال کردند. از زیر گذر مرکز شهر گذشتند و وارد *L.I.E* شدند. نیک مارس بزرگراه لانگ آیلند را L.I.E مینامید. وقتی مارس این کلمه را تکرار کرد. میخندید.
اسلوان دلش می خواست به او بگوید که کلمه ی *Lie* واقعا به او برازنده است، ولی در عوض گفت:
- نیک، تو در کار دنبال کردن لنگه نداری.
او متوجه شد که زن به پای راستش توجه بیشتری دارد. گزارش رسیده از مینسوتا حاکی از این بود که ظاهرا روز قبل قوزک پای لیسی فارل در باشگاه ورزشی صدمه دیده است.
اسلون به مارس گفت:
- راه بیفت.
او در تاکسی است.
- اد، شوخی ات گرفته با حس ششم داری؟ شاید هم مرا دست انداخته ای.
- فقط پیش بینی است. تلفنی که به مادرش شد، از پنج بلوک جلوتر بوده. شاید او در این مجتمع دوست پسر دارد. اغلب به اینجا سر میزد.
نیک گفت:
- سری به آنجا بزنم؟
- نه، الان نه.
آنان تاکسی را دنبال کردند. از زیر گذر مرکز شهر گذشتند و وارد *L.I.E* شدند. نیک مارس بزرگراه لانگ آیلند را L.I.E مینامید. وقتی مارس این کلمه را تکرار کرد. میخندید.
اسلوان دلش می خواست به او بگوید که کلمه ی *Lie* واقعا به او برازنده است، ولی در عوض گفت:
- نیک، تو در کار دنبال کردن لنگه نداری.
*Long Island Expressway، بزرگراه لانگ آیلند.<br />*Lie،به معنای دروغ.