لیسی مردد بود که آیا کسی در تعقیب اوست؟ مطمئن نبود. به نظر میرسید تویوتای سیاه رنگی که پشت تاکسی می آمد، فاصله اش را با آن حفظ میکند.
لیسی فکر کرد: شاید هم این طور نیست. و وقتی به زیر گذر مرکز شهر رسیدند نفس راحت کشید، چون تویوتا از ورودی به بزرگراه پیچید.
تلفن همراهی که تیم برای لیسی اجاره کرده بود، هر پیش شماره ای را میگرفت. لیسی می دانست که کیت و جی در کلیسا منتظرش هستند، اما اگر موفق میشد اطلاعات لازم را از طریقی دیگر به دست آورد، ترجیح میداد این کار را بکند. میبایست نشانی ماکس هافمن را به دست می آورد. خدایا، کجاست؟ خدا کند زنش هنوز زنده باشد. می بایست به آنجا می رفت و با او حرف میزد تا آنچه را درباره ی گفتگوی شوهرش و هیثر می دانست، از زیر زبانش بیرون میکشید.
اول تصمیم گرفت نشانی خانم هافمن را از اطلاعات تلفن بگیرد. وقتی شماره ی اطلاعات را گرفت، به او گفته شد:
- ماکس هافمن، گریت نک، نشانی اش را ندارم.
و بعد از مدتی مکث، دوباره تلفنچی گفت:
- بنا به تقاضای مشترک نمیتوانم شماره اش را بدهم.
تردد نسبتا سبک بود. لیسی میدانست که کم کم به گریت نک نزدیک میشوند. شهر بعدی گریت نک بود. اگر به آنجا می رسید و نشانی را نداشت، می بایست به راننده چه میگفت؟ می دانست که راننده دلخور است که این قدر از مانهاتان دور شده است. اگر نشانی خانم هافمن را پیدا میکرد و او در خانه نبود یا در را باز نمیکرد تکلیف او چه بود؟ و چه می کرد اگر او را تعقیب کرده بودند؟
دوباره به کلیسا زنگ زد.
لیسی فکر کرد: شاید هم این طور نیست. و وقتی به زیر گذر مرکز شهر رسیدند نفس راحت کشید، چون تویوتا از ورودی به بزرگراه پیچید.
تلفن همراهی که تیم برای لیسی اجاره کرده بود، هر پیش شماره ای را میگرفت. لیسی می دانست که کیت و جی در کلیسا منتظرش هستند، اما اگر موفق میشد اطلاعات لازم را از طریقی دیگر به دست آورد، ترجیح میداد این کار را بکند. میبایست نشانی ماکس هافمن را به دست می آورد. خدایا، کجاست؟ خدا کند زنش هنوز زنده باشد. می بایست به آنجا می رفت و با او حرف میزد تا آنچه را درباره ی گفتگوی شوهرش و هیثر می دانست، از زیر زبانش بیرون میکشید.
اول تصمیم گرفت نشانی خانم هافمن را از اطلاعات تلفن بگیرد. وقتی شماره ی اطلاعات را گرفت، به او گفته شد:
- ماکس هافمن، گریت نک، نشانی اش را ندارم.
و بعد از مدتی مکث، دوباره تلفنچی گفت:
- بنا به تقاضای مشترک نمیتوانم شماره اش را بدهم.
تردد نسبتا سبک بود. لیسی میدانست که کم کم به گریت نک نزدیک میشوند. شهر بعدی گریت نک بود. اگر به آنجا می رسید و نشانی را نداشت، می بایست به راننده چه میگفت؟ می دانست که راننده دلخور است که این قدر از مانهاتان دور شده است. اگر نشانی خانم هافمن را پیدا میکرد و او در خانه نبود یا در را باز نمیکرد تکلیف او چه بود؟ و چه می کرد اگر او را تعقیب کرده بودند؟
دوباره به کلیسا زنگ زد.