نام کتاب: وانمود کن او را نمی بینی
57

تیم پاورز ساعت ده و نیم ضربه ای به در زد و با استفاده از شاه کلیدش وارد آپارتمان شد. لبخندی تحویل لیسی داد و گفت:
- ماموریت با موفقیت انجام شد.
اما لیسی احساس میکرد یک پای قضیه میلنگد:
- چه شده تیم؟
- الان از بنگاه معاملات املاک دو گلاستون زنگ زدند. جیمی فروش آپارتمان را به آنجا هم سپرده. در آنجا به من گفت میخواهد هر چه زودتر مبلمان و وسایل اینجا را ببیند. ساعت یازده و نیم با یک نفر به اینجا می آید.
- یعنی یک ساعت دیگر!
- لیسی، من اصلا دلم نمی خواهد...
- تو نمیتوانی مرا اینجا نگهداری، هر دو این را می دانیم. یک جعبه بیاور و یخچال را تمیز کن. من حوله هایی را که از آنها استفاده کردم داخل روبالشی میگذارم. تو آنها را به خانه ی خودت ببر. پرده ها کنار باشند یا کشیده؟
- کنار.
- خودم به این کارها میرسم. مادرم چطور بود؟
- جا خورده بود. سعی کردم متقاعدش کنم که حال تو خوب است.

صفحه 328 از 366