هنرنمایی و نمایش و گفتگوست.
وقتی دستگاه پخش صوت شروع به کار کرد، اسلون یک ابرویش را بالا برد که نشان میداد یکه خورده است. او بیدرنگ صدا را شناخت. بارها و بارها به آپارتمان شماره ی سه، خیابان هفتاد شرقی رفته و با آن مرد حرف زده بود. او تیم پاورز، سریدار ساختمان بود
اسلون فکر کرد: او فارل را در آن ساختمان پنهان کرده.
بقیه ساکت نشسته بودند و با دقت به مکالمه گوش می دادند. حالت چهره ی بالدوین طوری بود که انگار گربه ای است که یک قناری را خورده است. اسلون خشمگین فکر کرد: خیال میکند پلیس خوب باید این طوری کار کند. خودش را به زخ ما میکشد.
نیک مارس نشسته بود و دستانش را روی پاهایش گذاشته بود. اخم هم کرده بود. اسلون فکر کرد: انگار روح دیک تریسی در جسمش حلول کرده.
او کنجکاو بود بداند که اگر آن جاسوس میفهمید تیم پاورز فرشته ی نجات لیسی فارل است، رازش را برای چه کسی افشا میکرد؟ حالا او میدانست بجز تیم پاورز یک نفر دیگر هم می داند لیسی فارل کجا اقامت دارد.
فقط او!
وقتی دستگاه پخش صوت شروع به کار کرد، اسلون یک ابرویش را بالا برد که نشان میداد یکه خورده است. او بیدرنگ صدا را شناخت. بارها و بارها به آپارتمان شماره ی سه، خیابان هفتاد شرقی رفته و با آن مرد حرف زده بود. او تیم پاورز، سریدار ساختمان بود
اسلون فکر کرد: او فارل را در آن ساختمان پنهان کرده.
بقیه ساکت نشسته بودند و با دقت به مکالمه گوش می دادند. حالت چهره ی بالدوین طوری بود که انگار گربه ای است که یک قناری را خورده است. اسلون خشمگین فکر کرد: خیال میکند پلیس خوب باید این طوری کار کند. خودش را به زخ ما میکشد.
نیک مارس نشسته بود و دستانش را روی پاهایش گذاشته بود. اخم هم کرده بود. اسلون فکر کرد: انگار روح دیک تریسی در جسمش حلول کرده.
او کنجکاو بود بداند که اگر آن جاسوس میفهمید تیم پاورز فرشته ی نجات لیسی فارل است، رازش را برای چه کسی افشا میکرد؟ حالا او میدانست بجز تیم پاورز یک نفر دیگر هم می داند لیسی فارل کجا اقامت دارد.
فقط او!