مرخصی میرفت. چرا؟
دی لیوز گفت:
- چرا پلیسی بد از آب در می آید؟ ادی، این مساله باید بین ما دو نفر بماند. این فیلم نمیتواند برای محکوم کردن او کافی باشد. او همکار توست. می تواند دلیل بیاورد و همه را متقاعد کند که صرفا جیب تو را میگشته چون تو بی دقت هستی و او نگران بوده مبادا چیزی دیگر گم شود و تو را شماتت کنند. با آن چشمان معصوم و بچگانه اش احتمالا همه حرفش را باور میکنند.
اسلون با صراحت گفت:
- باید در این مورد کاری کنیم. من دیگر نمی خواهم او پشت میز روبروی من بنشیند و با هم در مورد یک پرونده کار کنیم.
- اوه، تو باید این کار را بکنی. بالدوین در راه است. دوباره سرمان خراب میشود. معتقد است لیسی فارل همین دور و برهاست. هیچ چیز نمی خواهم مگر بتوانیم این مورد را خاتمه دهیم و پوزه ی بالدوین را به خاک بمالیم. بخوبی میدانی این وظیفه ی توست که حواست را جمع کنی تا نیک فرصت نکند چیزی بلند کند یا مدارکی را از بین ببرد.
- به شرط اینکه قول بدهی یک روزی فقط ده دقیقه مرا با این عوضی تنها بگذاری تا رسوایش کنم.
رئیس از جای خود بلند شد و گفت:
-کوتاه بیا، ادی. هر لحظه ممکن است سر و کله ی بالدوین پیدا شود.
***
وقتی معاون دادستان مقدمات کار را برای شنیدن نوار مکالمه ی مادر لیسی فارل با آن مرد ناشناس آماده میکرد، اسلون با خود گفت: امروز، روز
دی لیوز گفت:
- چرا پلیسی بد از آب در می آید؟ ادی، این مساله باید بین ما دو نفر بماند. این فیلم نمیتواند برای محکوم کردن او کافی باشد. او همکار توست. می تواند دلیل بیاورد و همه را متقاعد کند که صرفا جیب تو را میگشته چون تو بی دقت هستی و او نگران بوده مبادا چیزی دیگر گم شود و تو را شماتت کنند. با آن چشمان معصوم و بچگانه اش احتمالا همه حرفش را باور میکنند.
اسلون با صراحت گفت:
- باید در این مورد کاری کنیم. من دیگر نمی خواهم او پشت میز روبروی من بنشیند و با هم در مورد یک پرونده کار کنیم.
- اوه، تو باید این کار را بکنی. بالدوین در راه است. دوباره سرمان خراب میشود. معتقد است لیسی فارل همین دور و برهاست. هیچ چیز نمی خواهم مگر بتوانیم این مورد را خاتمه دهیم و پوزه ی بالدوین را به خاک بمالیم. بخوبی میدانی این وظیفه ی توست که حواست را جمع کنی تا نیک فرصت نکند چیزی بلند کند یا مدارکی را از بین ببرد.
- به شرط اینکه قول بدهی یک روزی فقط ده دقیقه مرا با این عوضی تنها بگذاری تا رسوایش کنم.
رئیس از جای خود بلند شد و گفت:
-کوتاه بیا، ادی. هر لحظه ممکن است سر و کله ی بالدوین پیدا شود.
***
وقتی معاون دادستان مقدمات کار را برای شنیدن نوار مکالمه ی مادر لیسی فارل با آن مرد ناشناس آماده میکرد، اسلون با خود گفت: امروز، روز