نام کتاب: وانمود کن او را نمی بینی
- تا جایی که میدانم، بله، خبر مفقود شدن پارکر جونیور را شنیده ای؟
- آن را در روزنامه خواندم. آیا کسی دیگر از آن بنگاه مشتری به اینجا آورده؟
- نه. دو روز قبل جیمی لندی زنگ زد و همین سوال را کرد. او حسابی از دست پارکر پیر پکر است. دلش می خواهد هر چه زودتر اینجا فروش برود. رک و راست به او گفتم به نظر من اگر وضع همه چیز را روشن میکردیم، بهتر بود.
- ببینم شماره ی تلفن مستقیمش را داری؟
- تلفن مستقیم دفترش را دارم. به نظرم وقتی زنگ زد من بیرون بودم. بعد که برگشتم و به او زنگ زدم، خودش گوشی را برداشت.
- لطفا شماره اش را به من بده.
- حتما. لابد میدانی که تلفن اینجا هنوز وصل است. زحمت قطع کردن آن را به خودشان ندادند. وقتی قبض تلفن آمد، یکی دو بار به پارکر زنگ زدم. به نظرم دلش می خواهد تلفن وصل باشد. گاهی سر خود به اینجا میاید.
لیسی گفت:
- یعنی ممکن است حالا هم این کار را بکند؟
اگر کسی می فهمید لیسی انجاست، تیم شغلش را از دست میداد. بنابراین او نمی توانست خطر کند و آنجا بماند اما هنوز کاری مانده بود که می بایست از تیم میخواست.
- تیم، باید به نحوی به مادرم خبر بدهم که حالم خوب است. مطمئنم که تلفنش کنترل است، ولی آنان نمی توانند رد هر تلفنی را که به او میشود گیر بیاورند. ممکن است از تلفن عمومی به او زنگ بزنی؟ خودت را معرفی نکن و بیش از چند ثانیه هم حرف نزن تا نتوانند تلفن را ردیابی کنند. اگر هم بتوانند این کار را بکننده سر و کله شان اینجا پیدا نمیشود. فقط بگو حالم خوب است و بمحض اینکه بتوانم با او تماس میگیرم.

صفحه 319 از 366