نام کتاب: وانمود کن او را نمی بینی
خوابیدن پیدا کند، و هنگان باز کردن در کمد اتاق خواب، احساس دیوصفتی کرده بود. حتی با اینکه تصمیم گرفته بود هر چه دم دستش رسید بردارد، بی اراده متوجه شده بود که لباسهای آویخته از جالباسی متعلق به دو نوع سلیقه است. لباس پوشیدن ایزابل مطابق روز نبود، اما بی عیب و نقص لباس میپوشید به آسانی میشد گفت لباسهای او کدام است و بقیه ی لباسهای کوتاه و بلند مخصوص روز و شب که احتمالا کمتر از نود سانتی متر پارچه برده بود و ژاکتهای گل و گشاد و ده - دوازده شلوار جین به طور حتم متعلق به هیثر بود و لیسی پیراهن خواب راه راه سفید و قرمزی را برداشته بود که به احتمال قریب به یقین متعلق به هیثر بود.
لیسی فکر کرد: اگر بخواهم بیرون بروم نمیتوانم لباس گرمکن خودم را بپوشم. آنها را دیروز به تن داشتم و شاید براحتی مرا بشناسد.
او برای خود قهوه درست کرد، نان را برشته کرد و بعد به حمام رفت. لباسهای زیرش که قبلا آنها را شسته بود، خشک شده بود ولی جورابهای ضخیمش هنوز خیس بود. یک بار دیگر به سراغ وسایل شخصی آن مرحومه رفت تا لباس بپوشد.
ساعت هشت شب، تیم پاورز زنگ اف اف را زد و گفت:
- نمی خواستم تلفن بزنم. بهتر است زن و بچه ام نفهمند تو اینجایی. می توانم بیایم بالا؟
آنان در اتاق مطالعه نشستند و قهوه خوردند. تیم پرسید:
- لیسی، هر کمکی از دستم برمیاید، بگو.
لیسی با لبخندی حاکی از قدردانی گفت:
- تو قبلا کمک کرده ای، هنوز فروش آپارتمان به عهده ی پارکر و پارکر است؟

صفحه 318 از 366