نام کتاب: وانمود کن او را نمی بینی
لیسی فارل را یکسره کند، کلان و چشمگیر بود، اما برای روش زندگی او ضروری نبود.
آنچه از نظر او ضروری بود این بود که نمی توانست عمری با این فکر زندگی کند که در آخرین ماموریتش خرابی بالا آورده است و از سوی دیگر دلش می خواست به زندگی کسی خاتمه دهد که می توانست او را به حبس ابد بفرستد.
ساندی بعد از بررسی تمام خطوط هوایی عازم نیویورک تا پنج ساعت بعد، تصمیم گرفت از این کار دست بکشد. می ترسید اگر بیشتر از این آنجا پرسه بزند، توجه کسی را به خود جلب کند. تاکسی گرفت و عازم خانه ای شد که در خیابان دهم غربی برای او اجاره شده بود. در آنجا منتظر می ماند تا اطلاعاتی در مورد لیسی فارل کسب کند تردید نداشت که تا فردا بعدازظهر به طعمه ی خود نزدیکتر خواهد شد.

صفحه 312 از 366