نام کتاب: وانمود کن او را نمی بینی
53

وقتی باند فرودگاه مینیاپولیس باز شد، ساندی ساوارانو در اولین پرواز مستقیم به نیویورک جا گرفت. برای خود دلیل می آورد که حتما لیسی در اولین پروازی که موجود بوده جا گرفته و به همین دلیل به شیکاگو رفته است. او مطمئن بود که لیسی از آنجا یکراست به نیویورک می رود. کجای دیگر می توانست برود؟
وقتی در انتظار پرواز بود فهرست تمام پروازهای شیکاگو به نیویورک را به دست آورد. مطمئن بود لیسی با خط هوای نورث وست میرود. منطق حکم میکرد وقتی از هواپیما پیاده می شود، یکراست به سراغ نزدیکترین خط نورث وست برود و در مورد پرواز سؤال کند.
هر چند غریزه اش به او میگفت که لیسی حتما از آن خط هوایی استفاده کرده است، موفق شد در مورد سایر خطوط هوایی که مسافران از طریق آنها پروازشان را تغییر می دادند، تحقیق کند.
حالا پیدا کردن و سر به نیست کردن لیسی بیش از یک وظیفه شده بود. لیسی فارل افکار و احساسات او را به بازی گرفته بود. او از زندگی تازه اش در کاستاریکا لذت می برد. از چهره ی تازه اش راضی بود و زن جوانش هم او را عاشق و شیفته ی خود کرده بود. پولی که به او پرداخت شده بود تا کار

صفحه 311 از 366