نام کتاب: وانمود کن او را نمی بینی
دارد و نه پلیس. تنها نسخه ی موجود پیش من است.
لیسی در فکر بود: آیا راهی هست که بفهمم آن مردکیست؟
و بعد فکر کرد: میتوانم نگاهی به راهنمای تلفن بیندازم و با چند زنگ، ماکس را گیر بیاورم. یا شاید بتوانم براحتی به خود جیمی لندی زنگ بزنم.
او مکث کرد. میدانست که باید دست به کار شود و راز نهفته ی این صفحات را بر ملا کند. اگر کسی می توانست به آن از دست پیدا کند، معلوم بود که فقط خود اوست. آیا ممکن بود بتواند این کار را بموقع بکند و زندگی اش را نجات دهد؟

صفحه 310 از 366