52
لیسی بنا بر توافقی که با تیم پاورز کرده بود از پایانه ی مارین به او زنگ زد و گفت:
- من الان سوار تاکسی میشوم. احتمالا در این ساعت ترافیک سبک است. گمان میکنم بیست دقیقه ی دیگر آنجا باشم یا حداکثر نیم ساعت دیگر. منتظرم باش، تیم خیلی مهم است که کسی مرا نبیند.
تیم قول داد:
- به نگهبان مجتمع استراحتی کوتاه میدهم و خودم کلید را نگه میدارم تا به دست خودت بدهم.
وقتی تاکسی از روی پل *تریبورو* رد میشد، لیسی احساسی عجیب داشت. موقع فرود هواپیما، او صورتش را به شیشه چسبانده و آسمانخراشهای نیویورک را تماشا کرده و احساس کرده بود چقدر دلش برای نیویورک تنگ شده است.
او فکر کرد: ای کاش می توانستم به خانه ی خودم بروم. جکوزی را پر میکردم، غذایی سفارش میدادم و به مادر و کیت و تام زنگ
لیسی بنا بر توافقی که با تیم پاورز کرده بود از پایانه ی مارین به او زنگ زد و گفت:
- من الان سوار تاکسی میشوم. احتمالا در این ساعت ترافیک سبک است. گمان میکنم بیست دقیقه ی دیگر آنجا باشم یا حداکثر نیم ساعت دیگر. منتظرم باش، تیم خیلی مهم است که کسی مرا نبیند.
تیم قول داد:
- به نگهبان مجتمع استراحتی کوتاه میدهم و خودم کلید را نگه میدارم تا به دست خودت بدهم.
وقتی تاکسی از روی پل *تریبورو* رد میشد، لیسی احساسی عجیب داشت. موقع فرود هواپیما، او صورتش را به شیشه چسبانده و آسمانخراشهای نیویورک را تماشا کرده و احساس کرده بود چقدر دلش برای نیویورک تنگ شده است.
او فکر کرد: ای کاش می توانستم به خانه ی خودم بروم. جکوزی را پر میکردم، غذایی سفارش میدادم و به مادر و کیت و تام زنگ
*Triborough