نام کتاب: وانمود کن او را نمی بینی
بمحض اینکه بالدوین دهانش را باز کرد تا در مورد فارل حرف بزند، اسلون فهمید که بالدوین حسابی از دست او عصبانی است.
- مادرش اقرار کرده که می دانسته فارل در مینیاپولیس است، اما قسم میخورد به احدی نگفته. هر چند من برای یک لحظه هم حرفش را باور نمیکنم.
اسلون نظر داد:
- شاید از جایی دیگر درز کرده باشد.
بالدوین بالحنی خشک گفت:
- از دفتر من با ماموران فدرال که درز نکرده. ما مسایل امنیتی را رعایت میکنیم. آنجا مثل اینجا هردمبیل نیست.
اسلون در دل حرف او را تصدیق کرد: این یک حرفت را قبول دارم.
بالدوین پرسید:
- برنامه ی شما چیست، آقا؟
این جمله نوعی رضایت خاطر زودگذر در اسلون ایجاد کرد. مطمئن نبود بالدوین از روی احترام او را آقا خطاب کرده است یا به طعنه.
- ما رد کارت اعتباری لیسی فارل را دنبال کرده ایم. فهمیده ایم که از آن کارت برای پرواز به شیکاگو و بعد هم به بوستون استفاده کرده. احتمالا حالا هم راهی نیویورک است.
بالدوین گفت:
- البته تلفن آپارتمان او زیر نظر ماست، اما خیال نمیکنم آن قدر احمق باشد که به آنجا برود. آن ساختمان هم تحت نظر است. همین طور تلفن مادر و خواهرش. از روز دوشنبه تلفن های شوهر خواهرش هم کنترل خواهد شد. برای هر یک از اعضای خانوادهاش هم مامور گذاشته ایم تا اگر او را در جایی ملاقات کنند، بفهمیم.

صفحه 302 از 366