تازه درباره ی ماجراهای قبلی ریک پارکر بود: آخرین باری که دیده شده بود، بعدازظهر روز چهارشنبه بود که مشتری را برای دیدن آپارتمان ایزابل وارینگ برده بود و پلیس تایید میکرد که ریچارد جی. پارکر جونیور مظنون به قتل وارینگ است.
لیسی در فکر فرو رفت. آیا او در جایی مخفی شده؟ یا مرده؟ آیا اطلاعاتی که او به گاری بالدوین داده بود، در این قضیه دخیل بوده؟ لیسی به یاد می آورد که وقتی به بالدوین گفت ریک چند ساعت قبل از مرگ هیثر در پیست اسکی دیده شده است. او واکنشی نشان نداد و حالا پلیس ریک پارکر را یکی از مظنونهای قتل ایزابل وارینگ معرفی کرده بود. پس حتما این مساله با تلفن او بی ارتباط نبود.
درست موقعی که هواپیما در حال فرود در بوستون بود لیسی بالاخره فهمید که در نیویورک کجا می تواند بماند، جایی که به فکر هیچ کس نمی رسید او آنجاست.
او ساعت هشت و نیم به وقت محلی در فرودگاه *لوگان* از هواپیما پیاده شد. در حالی که خدا را شکر میکرد بالاخره به خانه اش رسیده، به تیم پاورز، سرایدار آپارتمان ایزابل وارینگ زنگ زد.
چهار سال پیش، لیسی بعد از نشان دادن یکی از آپارتمانهای همان ساختمان به مشتری، در حال خروج بود که از بروز تصادفی وحشتناک جلوگیری کرده و مانع از گرفتار شدن تیم پاورز شده بود. آن روز، همه چیز خیلی سریع اتفاق افتاد. کودکی دستش را از دست پرستارش بیرون کشید و بسرعت به سمت خیابان دوید. تیم پاورز که در حال تعمیر در ورودی ساختمان بود، آن را باز گذاشته بود. واکنش سریع لیسی باعث شد کامیونی که
لیسی در فکر فرو رفت. آیا او در جایی مخفی شده؟ یا مرده؟ آیا اطلاعاتی که او به گاری بالدوین داده بود، در این قضیه دخیل بوده؟ لیسی به یاد می آورد که وقتی به بالدوین گفت ریک چند ساعت قبل از مرگ هیثر در پیست اسکی دیده شده است. او واکنشی نشان نداد و حالا پلیس ریک پارکر را یکی از مظنونهای قتل ایزابل وارینگ معرفی کرده بود. پس حتما این مساله با تلفن او بی ارتباط نبود.
درست موقعی که هواپیما در حال فرود در بوستون بود لیسی بالاخره فهمید که در نیویورک کجا می تواند بماند، جایی که به فکر هیچ کس نمی رسید او آنجاست.
او ساعت هشت و نیم به وقت محلی در فرودگاه *لوگان* از هواپیما پیاده شد. در حالی که خدا را شکر میکرد بالاخره به خانه اش رسیده، به تیم پاورز، سرایدار آپارتمان ایزابل وارینگ زنگ زد.
چهار سال پیش، لیسی بعد از نشان دادن یکی از آپارتمانهای همان ساختمان به مشتری، در حال خروج بود که از بروز تصادفی وحشتناک جلوگیری کرده و مانع از گرفتار شدن تیم پاورز شده بود. آن روز، همه چیز خیلی سریع اتفاق افتاد. کودکی دستش را از دست پرستارش بیرون کشید و بسرعت به سمت خیابان دوید. تیم پاورز که در حال تعمیر در ورودی ساختمان بود، آن را باز گذاشته بود. واکنش سریع لیسی باعث شد کامیونی که
*Logan