کیت در این ماجرا دخیل بوده. ممکن است جی خصلتهایی مخصوص به خود داشته باشد، ولی اساسا آدم خوب و جدی و بی غل و غشی است.
لیسی فکر کرد: پلیسها چطور؟ یادداشت های هیثر در اداره ی پلیس ناپدید شد و حالا جیمی لندی میخواهد بداند صفحات آخر یادداشتها بیخط بوده یا نه. آن سه صفحه را به یاد دارم. لکه های خون روی آن بود. اگر کپی آن سه صفحه هم از اداره ی پلیس دزدیده شده پس حتما موضوع مهمی در آن بوده.
کپی یادداشت ها در کیف دستی اش بود و او کیف را زیر صندلی جلویی خود گذاشته بود. وسوسه شد آن را بیرون بیاورد و نگاهی بیندازد. ولی بعد تصمیم گرفت سر فرصت آن را بخواند. به نظر میرسید زنی که در سمت راست او نشسته بود و با کامپیوتر کار میکرد با دیدن آن صفحات در موردشان نظر خواهد داد و لیسی قصد نداشت در این زمینه با کسی حرف بزند، بخصوص با غریبه ها.
- ما در حال فرود...
لیسی فکر کرد: اول شیکاگو، بعد نیویورک، خانه!
میهماندار هواپیما بعد از اینکه گفت صندلیها را به حالت عمود در آورند و کمربندها را ببندند، اضافه کرد:
- خط هوایی نورث وست برای تاخیری که دلیل آن بدی هوا بود از شما پوزش می طلبد. شاید دلتان بخواهد بدانید بعد از اینکه هواپیمای ما بلند شد شدت برف قدرت دید را چنان محدود کرد که ما آخرین هواپیمایی بودیم که فرودگاه را ترک کردیم و بقیه ی پروازها از چند دقیقه پیش آغاز شده.
لیسی فکر کرد: بنابراین من درست یک ساعت یا همین حدودها از کسی که ممکن است تعقیم کرده باشد جلوتر هستم.
لیسی فکر کرد: پلیسها چطور؟ یادداشت های هیثر در اداره ی پلیس ناپدید شد و حالا جیمی لندی میخواهد بداند صفحات آخر یادداشتها بیخط بوده یا نه. آن سه صفحه را به یاد دارم. لکه های خون روی آن بود. اگر کپی آن سه صفحه هم از اداره ی پلیس دزدیده شده پس حتما موضوع مهمی در آن بوده.
کپی یادداشت ها در کیف دستی اش بود و او کیف را زیر صندلی جلویی خود گذاشته بود. وسوسه شد آن را بیرون بیاورد و نگاهی بیندازد. ولی بعد تصمیم گرفت سر فرصت آن را بخواند. به نظر میرسید زنی که در سمت راست او نشسته بود و با کامپیوتر کار میکرد با دیدن آن صفحات در موردشان نظر خواهد داد و لیسی قصد نداشت در این زمینه با کسی حرف بزند، بخصوص با غریبه ها.
- ما در حال فرود...
لیسی فکر کرد: اول شیکاگو، بعد نیویورک، خانه!
میهماندار هواپیما بعد از اینکه گفت صندلیها را به حالت عمود در آورند و کمربندها را ببندند، اضافه کرد:
- خط هوایی نورث وست برای تاخیری که دلیل آن بدی هوا بود از شما پوزش می طلبد. شاید دلتان بخواهد بدانید بعد از اینکه هواپیمای ما بلند شد شدت برف قدرت دید را چنان محدود کرد که ما آخرین هواپیمایی بودیم که فرودگاه را ترک کردیم و بقیه ی پروازها از چند دقیقه پیش آغاز شده.
لیسی فکر کرد: بنابراین من درست یک ساعت یا همین حدودها از کسی که ممکن است تعقیم کرده باشد جلوتر هستم.