به جیمی لندی بود. اگر جیمی لندی می فهمید چه بلایی سر هیثر آورده ام، برای پدرم میلیونها خرج برمی داشت. و به همین دلیل بود که پدرم به من گفت خودم را کنار بکشم. فراموش نکنید که از نظر پدرم وقتی پای معامله ای در میان باشد، مهم نیست که من پسرش هستم. اگر دخالت کنم، مجازاتم میکند.
اسلون گفت:
- شاهدی داریم که ادعا میکند هیثر بعدازظهر همان روزی که تصادف کرده، تو را در پیست اسکی دید و با دیدن تو حالش بد شد و فرار کرد.
ریک پارکر سرش را تکان داد و گفت:
- هرگز آن روز او را ندیدم.
به نظر میرسید راست می گوید.
- هر وقت میدیدمش، سعی میکرد از من فرار کند. اما نمی توانست از شر من خلاص شود. متاسفانه هر کاری کردم، نشد که نشد.
- معلوم است که هیثر باکسی درد دل کرده بود، با کسی که دستور داده به تو حمله کنند. آیا با پدرش حرف زده؟
ریک خنده ای کرد و گفت:
- هرگز، که مثلا به او بگوید قرارداد را امضا کرده؟ شوخیات گرفته؟ او اصلا جرات این کار را نداشت.
- پس با چه کسی؟
ریک پارکر با مادرش نگاهی رد و بدل کرد. مادرش دست او را نوازش کرد و گفت:
- اشکالی ندارد، ریک.
- سی سال است که پدرم مشتری دایمی رستوران لندی است. او همیشه بابت هیثر به من اعتراض میکرد. به نظرم پدرم آن اوباش را به سراغم فرستاد.
اسلون گفت:
- شاهدی داریم که ادعا میکند هیثر بعدازظهر همان روزی که تصادف کرده، تو را در پیست اسکی دید و با دیدن تو حالش بد شد و فرار کرد.
ریک پارکر سرش را تکان داد و گفت:
- هرگز آن روز او را ندیدم.
به نظر میرسید راست می گوید.
- هر وقت میدیدمش، سعی میکرد از من فرار کند. اما نمی توانست از شر من خلاص شود. متاسفانه هر کاری کردم، نشد که نشد.
- معلوم است که هیثر باکسی درد دل کرده بود، با کسی که دستور داده به تو حمله کنند. آیا با پدرش حرف زده؟
ریک خنده ای کرد و گفت:
- هرگز، که مثلا به او بگوید قرارداد را امضا کرده؟ شوخیات گرفته؟ او اصلا جرات این کار را نداشت.
- پس با چه کسی؟
ریک پارکر با مادرش نگاهی رد و بدل کرد. مادرش دست او را نوازش کرد و گفت:
- اشکالی ندارد، ریک.
- سی سال است که پدرم مشتری دایمی رستوران لندی است. او همیشه بابت هیثر به من اعتراض میکرد. به نظرم پدرم آن اوباش را به سراغم فرستاد.