نام کتاب: وانمود کن او را نمی بینی
تا آپارتمانی در وست ساید پیدا کند. من او را برای دیدن چند آپارتمان بردم. او زیبا بود. با نشاط و سرزنده بود.
اسلون حرف او را قطع کرد و گفت:
- میدانستی جیمی لندی پدرش است؟
- بله... و به همین دلیل از آن وضع لذت می بردم، یک شب که مست بودم، جیمی لندی جلوی ورود مرا به رستوران گرفت و عصبانی ام کرد. من عادت نداشتم کسی این طوری تحقیرم کند. بنابراین وقتی هیثر از من خواست قراردادش را در مورد آپارتمان خیابان ۷۶ غربی لغو کنم، احساس کردم فرصتی است که او را دست بیندازم و به حساب جیمی لندی بگذارم.
- او قرارداد را امضا کرده بود؟
- از آن قراردادهایی بود که مو لای درزش نمیرفت. بعد با حالی نزار پیش من آمد و التماس کرد که قرارداد را فسخ کنم. فهمیده بود پدرش جایی را برای او در خیابان هفتاد شرقی خریده.
- بعد چه شد؟
ریک مکث کرد به دستانش نگاهی انداخت و گفت:
- به او گفتم اگر می توانستم حتما معامله را فسخ میکردم.
اسلون فکر کرد:ای حرامزاده. او بچه بود و تازه وارد به نیویورک. تو از این مساله سواستفاده کردی۔
ریک پارکر گفت:
- متوجه شدی که؟
سپس به نظر اسلون رسید که انگار ریک دارد با خودش حرف میزند:
- راستش آن قدر شعور نداشتم که بفهمم واقعا چه احساسی به هیثر دارم. من میتوانستم با یک اشاره صد تا دختر را دنبال خودم راه بیندازم. هیثر سعی و تلاش مرا برای جذب خودش نادیده گرفت. بنابراین در آن معامله فکر کردم

صفحه 283 از 366