وقتی اسلون منتظر بود تا ریک برگه ی اخطاریه را امضا کند، همان حرفها را برای او تکرار کرد. ظاهر پارکر جوان او را مبهوت کرده بود. از ده روز پیش که او را دیده بود چهره اش به طور فاحشی تغییر کرده بود. صورتش تکیده و رنگ پریده و زیر چشمانش کبود بود. ترک اعتیاد سرگرم کننده نیست، اسلون به خود یادآوری کرد که غیر از بازپروری، چیزهای زیادی هست که باید تغییر کند.
پارکر برگه ی امضا شده را به دست او داد و گفت:
- بسیار خوب، کاراگاه. چه میخواهی بدانی؟
او روی مبل در کنار مادرش نشسته بود. اسلون دید که پریسیلا دستش را دراز کرد و دست پسرش را گرفت.
- چرا کورتیس کالدول را برای دیدن آپارتمان ایزابل فرستادی. این اسم را به کار میبرم چون از آن استفاده میکرد.
دانه های عرق روی پیشانی پارکر ظاهر شد. او شروع به حرف زدن کرد.
- در بنگاه ما...(مکث کرد و به مادرش نگاهی انداخت.) یا بهتر است بگویم در بنگاه پدرم، روش کار این است که آپارتمان را به کسی نشان ندهیم مگر اول سابقه و وضعیت خریدار مشخص شود، حتی اگر کسی دلش بخواهد همین طور الکی خانه ای را دید بزند، باید واجد شرایط باشد.
- منظورت این است که استطاعت خرید خانه هایی را که نشانش میدهید، داشته باشد؟
ریک پارکر سرش را تکان داد.
- میدانی چرا من اینجا هستم. من معتادم و نوع مواد مصرفی ام خیلی گران است. به آسانی نمی توانستم هزینه های آن را تأمین کنم. بنابراین هر روز بیش از روز پیش از اعتبارم استفاده میکردم. اوایل اکتبر، دلالی که ازش مواد میگرفتم و به او بدهکار هستم، تلفن زد و گفت یکی از آشنایانش
پارکر برگه ی امضا شده را به دست او داد و گفت:
- بسیار خوب، کاراگاه. چه میخواهی بدانی؟
او روی مبل در کنار مادرش نشسته بود. اسلون دید که پریسیلا دستش را دراز کرد و دست پسرش را گرفت.
- چرا کورتیس کالدول را برای دیدن آپارتمان ایزابل فرستادی. این اسم را به کار میبرم چون از آن استفاده میکرد.
دانه های عرق روی پیشانی پارکر ظاهر شد. او شروع به حرف زدن کرد.
- در بنگاه ما...(مکث کرد و به مادرش نگاهی انداخت.) یا بهتر است بگویم در بنگاه پدرم، روش کار این است که آپارتمان را به کسی نشان ندهیم مگر اول سابقه و وضعیت خریدار مشخص شود، حتی اگر کسی دلش بخواهد همین طور الکی خانه ای را دید بزند، باید واجد شرایط باشد.
- منظورت این است که استطاعت خرید خانه هایی را که نشانش میدهید، داشته باشد؟
ریک پارکر سرش را تکان داد.
- میدانی چرا من اینجا هستم. من معتادم و نوع مواد مصرفی ام خیلی گران است. به آسانی نمی توانستم هزینه های آن را تأمین کنم. بنابراین هر روز بیش از روز پیش از اعتبارم استفاده میکردم. اوایل اکتبر، دلالی که ازش مواد میگرفتم و به او بدهکار هستم، تلفن زد و گفت یکی از آشنایانش