کند. وسایل مورد نیاز را داخل کمربندی که میبست، گذاشته بود. کمربندش از نوع کمربندهایی بود که جای پول دارد. چقدر لذت می برد وقتی شبی را به یاد میاورد که وارد آپارتمان وارینگ شده بود. او براحتی توانسته بود با کلیدی که ایزابل وارینگ روی میز راهرو گذاشته بود در را باز کند و وارد شود.
کمتر از چهار دقیقه طول کشید تا توانست وارد آپارتمان اف ۴ شود. سپس قفل را سر جای خود گذاشت. همین جا منتظر لیسی می ماند. این طوری بهتر بود. به هر حال او تصور نمی کرد لیسی مدتی طولانی بیرون بماند. و چه غافلگیر میشد!
ساوارانو فکر کرد: شاید رفته از مچ پایش عکس بگیرد.
او انگشتان خود را که در دستکش جراحی بود، مشت کرد. شبی که در نیویورک وارد آپارتمان فارل شد، چقدر بی احتیاطی کرده بود. اثر انگشتش را روی در جا گذاشته بود. آن شب متوجه نشده بود که دستکشش پاره شده و انگشت اشاره اش بیرون آمده است، اشتباهی که نمیبایست دوباره تکرار میشد.
به او گفته شده بود سر تا سر آپارتمان فارل را بگردد تا مطمئن شود او از یادداشت های هیثر کپی نگرفته باشد، و او کارش را از میز شروع کرد.
ناگهان زنگ تلفن به صدا در آمد. او سریع و گربه وار خود را به تلفن رساند. خوشحال شد که دید پیغام گیر روشن شد. صدای فارل روی نوار متین و آرام بود: «به شماره ی ۱۲۳۷ - 555 زنگ زده اید. لطفا پیام خود را بگذارید.» فقط همین
تلفن کننده مرد بود و لحنی مصرانه و تحکم آمیز داشت. او گفت:
- آلیس، من جرج سونسون هستم. ما الان میرسیم. مادرت همین الان از شماره ی اضطراری نیویورک به من زنگ زد و گفت که تو به دردسر افتادهای داخل خانه بمان و در را قفل کن. نگذار کسی وارد شود تا من برسم.
کمتر از چهار دقیقه طول کشید تا توانست وارد آپارتمان اف ۴ شود. سپس قفل را سر جای خود گذاشت. همین جا منتظر لیسی می ماند. این طوری بهتر بود. به هر حال او تصور نمی کرد لیسی مدتی طولانی بیرون بماند. و چه غافلگیر میشد!
ساوارانو فکر کرد: شاید رفته از مچ پایش عکس بگیرد.
او انگشتان خود را که در دستکش جراحی بود، مشت کرد. شبی که در نیویورک وارد آپارتمان فارل شد، چقدر بی احتیاطی کرده بود. اثر انگشتش را روی در جا گذاشته بود. آن شب متوجه نشده بود که دستکشش پاره شده و انگشت اشاره اش بیرون آمده است، اشتباهی که نمیبایست دوباره تکرار میشد.
به او گفته شده بود سر تا سر آپارتمان فارل را بگردد تا مطمئن شود او از یادداشت های هیثر کپی نگرفته باشد، و او کارش را از میز شروع کرد.
ناگهان زنگ تلفن به صدا در آمد. او سریع و گربه وار خود را به تلفن رساند. خوشحال شد که دید پیغام گیر روشن شد. صدای فارل روی نوار متین و آرام بود: «به شماره ی ۱۲۳۷ - 555 زنگ زده اید. لطفا پیام خود را بگذارید.» فقط همین
تلفن کننده مرد بود و لحنی مصرانه و تحکم آمیز داشت. او گفت:
- آلیس، من جرج سونسون هستم. ما الان میرسیم. مادرت همین الان از شماره ی اضطراری نیویورک به من زنگ زد و گفت که تو به دردسر افتادهای داخل خانه بمان و در را قفل کن. نگذار کسی وارد شود تا من برسم.