نام کتاب: وانمود کن او را نمی بینی
زندگی میکرد. معمولا در چنین آپارتمانهایی هر کس بخواهد وارد سرسرا شود یا باید کلید ورودی را داشته باشد، یا زنگ بزند تا صاحبخانه در را برایش باز کند.
ساوارانو بی صبرانه ایستاد تا زن مسنی را دید که نزدیک میشد. وقتی پیرزن خواست در را باز کند، ساوارانو عمدا کلیدی را زمین انداخت و بعد خم شد تا آن را بردارد.
پس از آنکه زن در را باز کرد، ساوارانو خود را کنار کشید و در را برای زن نگه داشت تا او وارد شود سپس به دنبال او به راه افتاد.
زن لبخندی تشکرآمیز زد. ساوارانو همراه او به سوی آسانسور رفت. در داخل آسانسور صبر کرد تا او دکمه ی طبقه ی هفتم را فشار داد. لازم بود احتیاط کند و بعد از رفتن زن دکمه ی طبقه ی چهارم را فشار دهد. توجه به جزییات بود که باعث شده بود در کارش موفق باشد. دلش نمی خواست خود را در موقعیتی ببیند که با همسایه ی فارل از آسانسور خارج شود. هر چه کمتر در معرض دید قرار می گرفت، بهتر بود.
بمحض رسیدن به طبقه ی چهارم، نظری به راهرو انداخت. خلوت و نیمه تاریک بود با خود گفت: خوب است. آپارتمان اف ۴، آخرین آپارتمان در سمت چپ بود. ساندی با دست راست هفت تیری را که در جیب داشت، نگه داشته بود. با دست چپ زنگ زد. او از قبل فکرش را کرده بود که اگر فارل قبل از باز کردن در پرسید کیست، چه بگوید. خیال داشت بگوید، «از قسمت خدمات آمده ام نگاهی بیندازم مبادا گاز نشت کرده باشد.» این جمله همیشه به دردش خورده بود.
کسی جواب نداد.
دوباره زنگ زد.
قفل در نوساز بود، اما تا به حال هیچ قفلی نبود که او نتوانسته باشد بازش

صفحه 274 از 366