خواهد داشت تا در مورد طعمه ی خود حقایقی را کشف کنند. مسلما هر کس ایزابل وارینگ را کشته بود، در دزدی از اتاق او نیز دست داشت و به طور جدی در مورد هر مدرک تازه ای نگران بود.
اسلون فکر کرد: مشکل می توان باور کرد که مردی مثل ساندی ساوارانو شخصا پشت سر این دزدی باشد. او مرد عمل است. احتمالا کسی که دارای نفوذ سیاسی و اجتماعی است و پول فراوانی هم دارد، دستور قتل و تیراندازیها را میدهد و وقتی در مورد مدرک تازه ی من خبری بشنود، دستور می دهد آن را هم نابود کنند.
آنچه اسلون را در تنگنا قرار داده بود این بود که هر چند دلش میخواست آن پلیس خلافکار لو برود، تصور میکرد چه بسا آن پلیس یکی از کسانی است که در عرض بیست و پنج سال گذشته در جایی به او کمک کرده و از مخمصه نجاتش داده است. و تحمل چنین چیزی هرگز آسان نیست.
خانه ی پارکر در تنگه ی لانگ آیلند قرار داشت. خانه ای مجلل آجری که در دو طرف آن برجی ساخته شده بود و آن قدر قیمت داشت که ارزش معنوی داشته باشد. هنوز هم تکه ای برف زمین وسیع آنجا را پوشانده بود.
اسلون از در بزرگ ورودی داخل شد و در محوطه ی نیم دایره ی جلوی در ساختمان توقف کرد. در حالی که از پلکان سنگفرش بالا می رفت، نگاهش را از پنجره ای به پنجره ی دیگر می انداخت با این امید که از پنجرهای نیم باز ریک پارکر را ببیند که او را می پاید.
مستخدمه ای جوان و بسیار جذاب و اونیفورم پوش به او اجازه ی ورود داد. وقتی او نام خود را گفت، زن گفت:
- آقای پارکر در اتاق مطالعه منتظر شما هستند.
از لحن کلام او پیدا بود که بین آنان رابطه ای جنسی وجود دارد و اسلون احساس کرد او همین چند لحظه پیش اتاق مطالعه ی پارکر را ترک کرده است.
اسلون فکر کرد: مشکل می توان باور کرد که مردی مثل ساندی ساوارانو شخصا پشت سر این دزدی باشد. او مرد عمل است. احتمالا کسی که دارای نفوذ سیاسی و اجتماعی است و پول فراوانی هم دارد، دستور قتل و تیراندازیها را میدهد و وقتی در مورد مدرک تازه ی من خبری بشنود، دستور می دهد آن را هم نابود کنند.
آنچه اسلون را در تنگنا قرار داده بود این بود که هر چند دلش میخواست آن پلیس خلافکار لو برود، تصور میکرد چه بسا آن پلیس یکی از کسانی است که در عرض بیست و پنج سال گذشته در جایی به او کمک کرده و از مخمصه نجاتش داده است. و تحمل چنین چیزی هرگز آسان نیست.
خانه ی پارکر در تنگه ی لانگ آیلند قرار داشت. خانه ای مجلل آجری که در دو طرف آن برجی ساخته شده بود و آن قدر قیمت داشت که ارزش معنوی داشته باشد. هنوز هم تکه ای برف زمین وسیع آنجا را پوشانده بود.
اسلون از در بزرگ ورودی داخل شد و در محوطه ی نیم دایره ی جلوی در ساختمان توقف کرد. در حالی که از پلکان سنگفرش بالا می رفت، نگاهش را از پنجره ای به پنجره ی دیگر می انداخت با این امید که از پنجرهای نیم باز ریک پارکر را ببیند که او را می پاید.
مستخدمه ای جوان و بسیار جذاب و اونیفورم پوش به او اجازه ی ورود داد. وقتی او نام خود را گفت، زن گفت:
- آقای پارکر در اتاق مطالعه منتظر شما هستند.
از لحن کلام او پیدا بود که بین آنان رابطه ای جنسی وجود دارد و اسلون احساس کرد او همین چند لحظه پیش اتاق مطالعه ی پارکر را ترک کرده است.