حیاتی است و چه بسا با دسترسی به آن بتوان معمای قتل ایزابل وارینگ را حل کرد. با خود گفت: لیسی فارل کار بدی کرد که یادداشت ها را از صحنه ی قتل برداشت، اما بدتر از آن، این است فردی نایاب که احتمالا پلیس است یادداشتها را از دفتر من دزدیده است. واحتمالا همان فرد صفحاتی از نسخه ی دوم را که جیمی لندی به ما داده برداشته.
تصور اینکه احتمالا در کنار چنین پلیسی کار میکند، غذا میخورد و میاشامد، پلیسی که جاسوس دو جانبه است، حال او را به هم میزد.
وقتی او از خروجی شماره ۲۱ بزرگراه *مریت* خارج شد، به یاد عملیاتی افتاد که برای به دام انداختن خلافکار انجام داده بود. با این هدف که سارق مدارک به نام بیفتد، دسته کلید خود را از جیب کتش بیرون آورده و در کشوی میز گذاشته و درش را هم قفل کرده بود. سپس به تمام حاضران در اتاق رو کرده و بالحنی خشمگین گفته بود:
- لعنت به من اگر دیگر چیزی از دفترم گم شود.
او با کمک رئیس کلانتری داستانی سر هم کرده بود به این مضمون که بخشی از مدارک هنوز در کشوی میز اوست و ممکن است سرنخی باشد برای حل معمای قتل ایزابل وارینگ. شرح او در مورد مدرک فرضی عمدا دو پهلو بود.
یک دوربین مخفی از بالای سقف روی میز او را هدف گرفته بود و هفته ی دیگر که او وارد دفترش میشد، عادت قدیمی خود را از سر می گرفت و کلیدهایش را در جیب کتش میگذاشت و آن را به پشتی صندلی آویزان میکرد معتقد بود با منتشر کردن آن اطلاعات جعلی، فرصت خوبی در اختیار
تصور اینکه احتمالا در کنار چنین پلیسی کار میکند، غذا میخورد و میاشامد، پلیسی که جاسوس دو جانبه است، حال او را به هم میزد.
وقتی او از خروجی شماره ۲۱ بزرگراه *مریت* خارج شد، به یاد عملیاتی افتاد که برای به دام انداختن خلافکار انجام داده بود. با این هدف که سارق مدارک به نام بیفتد، دسته کلید خود را از جیب کتش بیرون آورده و در کشوی میز گذاشته و درش را هم قفل کرده بود. سپس به تمام حاضران در اتاق رو کرده و بالحنی خشمگین گفته بود:
- لعنت به من اگر دیگر چیزی از دفترم گم شود.
او با کمک رئیس کلانتری داستانی سر هم کرده بود به این مضمون که بخشی از مدارک هنوز در کشوی میز اوست و ممکن است سرنخی باشد برای حل معمای قتل ایزابل وارینگ. شرح او در مورد مدرک فرضی عمدا دو پهلو بود.
یک دوربین مخفی از بالای سقف روی میز او را هدف گرفته بود و هفته ی دیگر که او وارد دفترش میشد، عادت قدیمی خود را از سر می گرفت و کلیدهایش را در جیب کتش میگذاشت و آن را به پشتی صندلی آویزان میکرد معتقد بود با منتشر کردن آن اطلاعات جعلی، فرصت خوبی در اختیار
*Merritt