نام کتاب: وانمود کن او را نمی بینی
44

صبح روز دوشنبه، کارآگاه اسلون از خانه اش واقع در محله ی برانکس* در منطقه ی ریور دیل* راهی گرینویچ در کانکتیکات شد تا با ریچاردجی.پارکر بزرگ ملاقات کند.
در طول مسیر، برفهای چند روزه ای که اکنون به صورت توده ای یخ خاکستری رنگ در آمده بود، همچون تابلویی بی نظیر به نظر می رسید. آسمان ابری و پیش بینی شده بود باران خواهد بارید. هواشناسی اعلام کرده بود با کاهش درجه حرارت، باران تبدیل به تگرگ خواهد شد.
اسلون با خود گفت: از آن روزهای نفرت انگیز زمستانی که آدم های زبل و پولدار یا راهی جنوب میشوند یا هاوایی. و این سفری بود که او برایش پول پس انداز میکرد. خیال داشت همسرش بتی را دو سال دیگر برای سی امین سالگرد ازدواجشان به آنجا ببرد. در دل گفت ای کاش فردا به هاوایی میرفتند، و یا حتی امروز.
هر چند با ماجراهایی که در اداره ی پلیس در گیرش بود، نمی توانست به جایی راه پیدا کند. به فکرش خطور کرده بود که حتما مدارک گم شده مدارکی
*Bronx<br />*River dale

صفحه 257 از 366