ظاهر روستایی و خاکی او در هم آمیخته و از او فردی عجیب و جناب ساخته بود. به نظر می رسید که جیمی لندی براستی خونگرم است و از آنان خوشش آمده است.
در بین گفتگو، وقتی جیمی متوجه شد که پیشخدمتی با بی قراری به زنی نگاه میکند که ظاهرا برای انتخاب پیش غذا مردد مانده است. چهره اش در هم رفت و بسرعت گفت:
- الکس او را برکنار کن. به درد نمیخورد هرگز هم به درد نخواهد خورد.
و کیت فکر کرد: وای، چقدر سختگیر! بیخود نبود جی میترسید جیمی از او دلخور شود.
سرانجام، جیمی بود که بی مقدمه بحث را به لیسی و ایزابل وارینگ کشاند. بمحض اینکه قهوه آوردند، گفت:
- خانم فارل، من دختر شما را یک بار ملاقات کرده ام. می خواست به وعده ای که به همسر سابقم داده بود عمل کند و یادداشت های هیثر را به من بدهد.
مونا به آرامی گفت:
- میدانم
- من با او خوشرفتاری نکردم. او به جای نسخه ی اصل، کپی آن را برایم آورد. آن موقع در این فکر بودم که او با چه جراتی اصل یادداشت ها را به پلیس داده.
مونا پرسید:
- هنوز هم همین عقیده را دارید؟
سپس بی آنکه منتظر جواب بماند، گفت:
- آقای لندی، دخترم برای نگهداری مدارک تحت پیگیرد قانونی قرار گرفت چون میخواست آرزوی ایزابل را موقع مرگ برآورده کند.
در بین گفتگو، وقتی جیمی متوجه شد که پیشخدمتی با بی قراری به زنی نگاه میکند که ظاهرا برای انتخاب پیش غذا مردد مانده است. چهره اش در هم رفت و بسرعت گفت:
- الکس او را برکنار کن. به درد نمیخورد هرگز هم به درد نخواهد خورد.
و کیت فکر کرد: وای، چقدر سختگیر! بیخود نبود جی میترسید جیمی از او دلخور شود.
سرانجام، جیمی بود که بی مقدمه بحث را به لیسی و ایزابل وارینگ کشاند. بمحض اینکه قهوه آوردند، گفت:
- خانم فارل، من دختر شما را یک بار ملاقات کرده ام. می خواست به وعده ای که به همسر سابقم داده بود عمل کند و یادداشت های هیثر را به من بدهد.
مونا به آرامی گفت:
- میدانم
- من با او خوشرفتاری نکردم. او به جای نسخه ی اصل، کپی آن را برایم آورد. آن موقع در این فکر بودم که او با چه جراتی اصل یادداشت ها را به پلیس داده.
مونا پرسید:
- هنوز هم همین عقیده را دارید؟
سپس بی آنکه منتظر جواب بماند، گفت:
- آقای لندی، دخترم برای نگهداری مدارک تحت پیگیرد قانونی قرار گرفت چون میخواست آرزوی ایزابل را موقع مرگ برآورده کند.