دقیقه تاخیر ما دلخور شده باشد.
در واقع، وقتی جی معذرت خواهی کرده بود، لندی گفته بود:
- در رستوران خودم دوست دارم مردم دیر کنند چون کسی که منتظرشان است، مشرویی دیگر سفارش می دهد و صورتحسابش بیشتر میشود.
علی رغم شوخ طبعی ظاهری لندی، کیت احساس میکرد او بشدت عصبی است. حالت افسردگی از چهره اش می بارید و رنگ پریده بود. شاید به این دلیل که بیش از حد برای مرگ دخترش غصه میخورد. لیسی به آنان گفته بود که مادر هیثر لندی در اثر مرگ دخترش از پا در آمده است. منطقی بود که پدرش نیز همین طور باشد.
وقتی آنان به هم معرفی شدند، مونا رو به جیمی کرد و گفت:
- میدانم چه حالی دارید. دختر من...
الکس حرف مونا را قطع کرد، دست او را گرفت و گفت:
- چطور است در این مورد بعدا حرف بزنیم، عزیزم؟
کیت در همان نظر اول از استیو ابوت، شریک لندی، خوشش آمده بود الکس به آنان گفته بود که او تقریبا حکم پسر خوانده ی لندی را دارد و بسیار به هم نزدیک هستند و کیت فکر کرد: البته نه از لحاظ ظاهر، چون ابوت براستی خوش قیافه و خواستی است.
***
در طول شام، کیت متوجه شد که استیو و الکس عمدا سعی میکنند ذکری از لیسی یا ایزابل وارینگ به میان نیاید. در این بین، لندی ماجراهایی شنیدنی در مورد برخورد با بعضی مشتریان معروفش تعریف میکرد.
در حقیقته لندی داستانسرایی برجسته بود، خصیصه ای که به نظر کیت با
در واقع، وقتی جی معذرت خواهی کرده بود، لندی گفته بود:
- در رستوران خودم دوست دارم مردم دیر کنند چون کسی که منتظرشان است، مشرویی دیگر سفارش می دهد و صورتحسابش بیشتر میشود.
علی رغم شوخ طبعی ظاهری لندی، کیت احساس میکرد او بشدت عصبی است. حالت افسردگی از چهره اش می بارید و رنگ پریده بود. شاید به این دلیل که بیش از حد برای مرگ دخترش غصه میخورد. لیسی به آنان گفته بود که مادر هیثر لندی در اثر مرگ دخترش از پا در آمده است. منطقی بود که پدرش نیز همین طور باشد.
وقتی آنان به هم معرفی شدند، مونا رو به جیمی کرد و گفت:
- میدانم چه حالی دارید. دختر من...
الکس حرف مونا را قطع کرد، دست او را گرفت و گفت:
- چطور است در این مورد بعدا حرف بزنیم، عزیزم؟
کیت در همان نظر اول از استیو ابوت، شریک لندی، خوشش آمده بود الکس به آنان گفته بود که او تقریبا حکم پسر خوانده ی لندی را دارد و بسیار به هم نزدیک هستند و کیت فکر کرد: البته نه از لحاظ ظاهر، چون ابوت براستی خوش قیافه و خواستی است.
***
در طول شام، کیت متوجه شد که استیو و الکس عمدا سعی میکنند ذکری از لیسی یا ایزابل وارینگ به میان نیاید. در این بین، لندی ماجراهایی شنیدنی در مورد برخورد با بعضی مشتریان معروفش تعریف میکرد.
در حقیقته لندی داستانسرایی برجسته بود، خصیصه ای که به نظر کیت با