نام کتاب: وانمود کن او را نمی بینی
سوابق زندگی ریچارد ج. پارکر جونیور الگویی منسجم را آشکار میکرد. پارکر پیر با آن همه هارت و پورت و مشت به میز کوبیدن، همیشه در آخر کار که پسرش در مخمصه قرار داشت، از راه می رسید.
مثل حالا.
اسلون خرناسی کشید و بلند شد. مثلا تعطیلی اخر هفته بود، اما همسر او برایش خواب دیده بود. میبایست گاراژ را تمیز می کرد اما خیال داشت به کارش بپردازد. گاراژ میتوانست منتظر بماند. او می خواست به گرینویچ - کانکتیکات برود و با پارکر پیر گپ بزند. مطمئنا وقتش بود که خانه ی کاخ مانندی را که ریک پارکر در آن بزرگ شده و هر چیزی را با پول به دست آورده بود، ببیند.

صفحه 242 از 366