صحبت را باز کند و اقرار کند که در مورد مردی که در زندگی او هست، دو دل
است.
***
وقتی تام از رختکن بیرون آمد، به اطراف نگاه کرد معلوم بود که آلیس کارول آنجا نیست. در واقع او از قبل این را می دانست، چون یک هفته بود که آلیس به آنجا پا نگذاشته بود.
می توانست روث ویل کاکس را درون اتاق شیشه ای دفتر ببیند که مشغول گفتگو با مردی مو خاکستری است. تام متوجه شد که روت چند بار سرش را تکان داد و احساس کرد چهره ی او حالت بیزاری و اکراه دارد.
تام از خود پرسید: آن مرد چه میخواهد؟ تخفیف؟
موقع دویدن بود اما تام میبایست از روش میپرسید که از آلیس خبر دارد یا نه.
روث به او گفت:
- تام، خبری برایت دارم. در را ببند. نمی خواهم کسی بشنود.
تام به طریقی می دانست که خبر مربوط به آلیس و مرد مو خاکستریی است که همین چند لحظه پیش آنجا را ترک کرد.
روث گفت:
- آن مرد دنبال آلیس میگردد (صدایش پر از اضطراب و هیجان بود.) او پدرش است.
- پدر او؟ دیوانه کننده است. آلیس میگفت پدرش سالها پیش مرده.
- شاید به تو این طوری گفته. ولی آن مرد پدرش است یا دست کم این طور می گوید. حتی عکس آلیس را نشانم داد و پرسید او را دیده ام یا نه.
است.
***
وقتی تام از رختکن بیرون آمد، به اطراف نگاه کرد معلوم بود که آلیس کارول آنجا نیست. در واقع او از قبل این را می دانست، چون یک هفته بود که آلیس به آنجا پا نگذاشته بود.
می توانست روث ویل کاکس را درون اتاق شیشه ای دفتر ببیند که مشغول گفتگو با مردی مو خاکستری است. تام متوجه شد که روت چند بار سرش را تکان داد و احساس کرد چهره ی او حالت بیزاری و اکراه دارد.
تام از خود پرسید: آن مرد چه میخواهد؟ تخفیف؟
موقع دویدن بود اما تام میبایست از روش میپرسید که از آلیس خبر دارد یا نه.
روث به او گفت:
- تام، خبری برایت دارم. در را ببند. نمی خواهم کسی بشنود.
تام به طریقی می دانست که خبر مربوط به آلیس و مرد مو خاکستریی است که همین چند لحظه پیش آنجا را ترک کرد.
روث گفت:
- آن مرد دنبال آلیس میگردد (صدایش پر از اضطراب و هیجان بود.) او پدرش است.
- پدر او؟ دیوانه کننده است. آلیس میگفت پدرش سالها پیش مرده.
- شاید به تو این طوری گفته. ولی آن مرد پدرش است یا دست کم این طور می گوید. حتی عکس آلیس را نشانم داد و پرسید او را دیده ام یا نه.