اطلاع از اینکه امشب مادرش به همراه کیت و جی و جیمی لندی در رستوران الکس شام می خورد، اطمینان خاطر او را تقلیل داد.
وقتی می خواست با مادرش خداحافظی کند، به او هشدار داد:
- مادر، محض رضای خدا به کسی نگو من کجا هستم. باید قسم بخوری.
- لیسی، تو میتوانی درک کنی که من تو را در معرض خطر قرار نخواهم داد؟ نگران نباش. هیچ کس نمی تواند از زبان من چیزی بیرون بکشد.
- متأسفم مادر، فقط...
- اشکالی ندارد، عزیزم. دیگر باید بروم. نمی توانم منتظرشان بگذارم. امشب چه برنامه ای داری؟
- در یک باشگاه ورزشی دیگر نام نویسی کرده ام که زمین اسکواش دارد. خیلی خوش میگذرد
- اوه، میدانم که عاشق اسکواش هستی.
مونا فارل که از صمیم قلب خوشحال بود. نجوا کنان ادامه داد:
- دوستت دارم. دلم برایت تنگ شده عزیزم خداحافظ.
و با عجله به سوی خودرو جی رفت. دست کم حالا می توانست به کیت و جی و الکس بگوید که لیسی برای سرگرمی چه میکند.
وقتی می خواست با مادرش خداحافظی کند، به او هشدار داد:
- مادر، محض رضای خدا به کسی نگو من کجا هستم. باید قسم بخوری.
- لیسی، تو میتوانی درک کنی که من تو را در معرض خطر قرار نخواهم داد؟ نگران نباش. هیچ کس نمی تواند از زبان من چیزی بیرون بکشد.
- متأسفم مادر، فقط...
- اشکالی ندارد، عزیزم. دیگر باید بروم. نمی توانم منتظرشان بگذارم. امشب چه برنامه ای داری؟
- در یک باشگاه ورزشی دیگر نام نویسی کرده ام که زمین اسکواش دارد. خیلی خوش میگذرد
- اوه، میدانم که عاشق اسکواش هستی.
مونا فارل که از صمیم قلب خوشحال بود. نجوا کنان ادامه داد:
- دوستت دارم. دلم برایت تنگ شده عزیزم خداحافظ.
و با عجله به سوی خودرو جی رفت. دست کم حالا می توانست به کیت و جی و الکس بگوید که لیسی برای سرگرمی چه میکند.