بانی نجواکنان گفت:
- اما لیسی کی برمیگردد؟
کیت مشتاقانه گفت:
- خیلی زود.
در آهنگ صدای دخترک نشانه ای از امید نمایان شد:
- بموقع؟ برای تولدم؟
بانی اول مارس پنج ساله میشد.
جی قول داد:
- بله بموقع. برای تولدت. حالا برو پایین عزیزم، جین می خواهد کمکت کند شیرینی درست کنی.
بانی با حالتی پر از شادمانی از کنار میز کیت دور شد و گفت:
- وقت زیادی به تولدم نمانده.
کیت صبر کرد تا صدای گامهای بانی را که به طبقه ی پایین می رفت، شنید. سپس گفت:
- جی، خواهش میکنم، ممکن است...؟
- کیت میدانم اشتباه کردم ولی میبایست چیزی برای دلخوشی او میگفتم. دیرمان شده. تو نمیدانی برای سفارشهای قمارخانه ی جیمی لندی چه جانی کنده ام. مدتهای مدید بود با او کار نمیکردم. حالا برای اینکه سفارش بگیرم، قیمت کمتری پیشنهاد داده ام تا دوباره با او کار کنم. نمی توانم بگذارم خللی در کارم ایجاد شود.
جی کتش را پوشید:
- و یادت باشد که جیمی از طریق کارآگاه خصوصی که استخدام کرده فهمیده که لیسی خواهر زن من است. الکس میگفت که در واقع برای همین است که لندی به او زنگ زده و قراری برای شام گذاشته.
- اما لیسی کی برمیگردد؟
کیت مشتاقانه گفت:
- خیلی زود.
در آهنگ صدای دخترک نشانه ای از امید نمایان شد:
- بموقع؟ برای تولدم؟
بانی اول مارس پنج ساله میشد.
جی قول داد:
- بله بموقع. برای تولدت. حالا برو پایین عزیزم، جین می خواهد کمکت کند شیرینی درست کنی.
بانی با حالتی پر از شادمانی از کنار میز کیت دور شد و گفت:
- وقت زیادی به تولدم نمانده.
کیت صبر کرد تا صدای گامهای بانی را که به طبقه ی پایین می رفت، شنید. سپس گفت:
- جی، خواهش میکنم، ممکن است...؟
- کیت میدانم اشتباه کردم ولی میبایست چیزی برای دلخوشی او میگفتم. دیرمان شده. تو نمیدانی برای سفارشهای قمارخانه ی جیمی لندی چه جانی کنده ام. مدتهای مدید بود با او کار نمیکردم. حالا برای اینکه سفارش بگیرم، قیمت کمتری پیشنهاد داده ام تا دوباره با او کار کنم. نمی توانم بگذارم خللی در کارم ایجاد شود.
جی کتش را پوشید:
- و یادت باشد که جیمی از طریق کارآگاه خصوصی که استخدام کرده فهمیده که لیسی خواهر زن من است. الکس میگفت که در واقع برای همین است که لندی به او زنگ زده و قراری برای شام گذاشته.