فهرستش دارد. ساندی از خیابان عبور کرد دوباره در خودرو نشست و به در ورودی بنگاه چشم دوخت. به فکرش رسیده بود کسی که از میز اتاق انتظار استفاده میکند، احتمالا برای ناهار رفته است و بزودی برمیگردد.
بیست دقیقه بعد، زن جوان بیست و هشت - نه ساله ی مو بوری وارد بنگاه شد. ساندی فکر کرد: مشتری با منشی؟ از خودرو پیاده شد و دوباره از خیابان گذشت، سعی می کرد از دید افراد داخل بنگاه دور بماند. چند دقیقه ای جلوی اغذیه فروشی ایستاد و وانمود کرد که فهرست خوراکها را می خواند. اما گهگاه زیر چشمی به داخل بنگاه نگاهی می انداخت.
زن جوان مو بور پشت میز منشی نشسته بود و با حالتی دوستانه با خانم رویس حرف میزد. متاسفانه ساندی نمیتوانست لب خوانی کند، چون در غیر این صورت می فهمید که رجینا میگوید:
- می لی سنت، نمیدانی نشستن پشت این میز چقدر راحت تر از مراقبت کردن از نوزادی است که دایم دل درد دارد. باید اقرار کنم کارمند جدید تو به مراتب راحت تر از من است.
ساندی از اینکه وقتش را تلف کرده بود، با ناراحتی سوار خودرو شد و به راه افتاد فکر کرد: شکستی دیگر. و از آنجا که احتمالاتی دیگر نیز برای پیدا کردن لیسی وجود داشت، تصمیم گرفت سری به بنگاههای حومه ی شهر بزند. البته خیال داشت تا اواخر بعدازظهر به مرکز شهر مینیاپولیس برگردد چون موقع خوبی برای بررسی باشگاههای ورزشی بود.
باشگاهی مورد نظر بعدی اش، باشگاه توین سیتیز در خیابان هان پین بود.
بیست دقیقه بعد، زن جوان بیست و هشت - نه ساله ی مو بوری وارد بنگاه شد. ساندی فکر کرد: مشتری با منشی؟ از خودرو پیاده شد و دوباره از خیابان گذشت، سعی می کرد از دید افراد داخل بنگاه دور بماند. چند دقیقه ای جلوی اغذیه فروشی ایستاد و وانمود کرد که فهرست خوراکها را می خواند. اما گهگاه زیر چشمی به داخل بنگاه نگاهی می انداخت.
زن جوان مو بور پشت میز منشی نشسته بود و با حالتی دوستانه با خانم رویس حرف میزد. متاسفانه ساندی نمیتوانست لب خوانی کند، چون در غیر این صورت می فهمید که رجینا میگوید:
- می لی سنت، نمیدانی نشستن پشت این میز چقدر راحت تر از مراقبت کردن از نوزادی است که دایم دل درد دارد. باید اقرار کنم کارمند جدید تو به مراتب راحت تر از من است.
ساندی از اینکه وقتش را تلف کرده بود، با ناراحتی سوار خودرو شد و به راه افتاد فکر کرد: شکستی دیگر. و از آنجا که احتمالاتی دیگر نیز برای پیدا کردن لیسی وجود داشت، تصمیم گرفت سری به بنگاههای حومه ی شهر بزند. البته خیال داشت تا اواخر بعدازظهر به مرکز شهر مینیاپولیس برگردد چون موقع خوبی برای بررسی باشگاههای ورزشی بود.
باشگاهی مورد نظر بعدی اش، باشگاه توین سیتیز در خیابان هان پین بود.