نام کتاب: وانمود کن او را نمی بینی
احتمالا لیسی به دنبالش بود و تفریح مورد علاقه اش برای ردیابی او کافی بود. هیچ انسانی به صرف تغییر نام، عاداتش را تغییر نمی دهد. ساندی در گذشته رد طعمه های خود را بی آنکه مدتی طولانی جستجو کند، پیدا کرده بود. بالاخره او را هم پیدا میکرد. فقط مساله ی زمان در بین بود.
ساندی به یاد جونیور، خبرچین اف.بی.آی افتاد که رد او را تا دالاس دنبال کرده بود. سرنخی خوبی که او داشت این بود که جونیور به هیچ وجه نمی تواند از خیر *سوشی* بگذرد. تنها اشکال این بود که سوشی بشدت متداول شده و تعداد زیادی رستوران ژاپنی در دالاس افتتاح شده بود. ساندی بیرون رستورانی به نام *سوشی زن* ایستاد و جونیور از رستوران خارج شد.
ساندی با شعف حالت چهره ی جونیور را پس از اینکه او را دیده بود به خاطر آورد. شیشه ی تیره رنگ خودرو پایین آمد و جونیور متوجه شد که موضوع چیست. اولین گلوله شکم او را هدف قرار داد. ساندی میخواست تمام آن ماهیها را زنده کند. دومین گلوله به قلب و سومی به سرش اصابت کرد تا آخرین جایی که از کار می افتد، ذهنش باشد.
***
اواخر صبح جمعه، ساندی به سراغ بنگاه معاملات املاک رویس در ادینا رفت. قبلا به آنجا زنگ زده بود. زنی که گوشی را برداشته بود، خشک و سختگیر شبیه معلمها به نظر می رسید. به پرسشهای اول خیلی راحت جواب
*نوع خوراک ژاپنی حاوی برنج پخته شده ی سرد، کمی سرکه و لایه ای گوشت ماهی خام یا پخته.<br />*Sushizen

صفحه 227 از 366