ماکس گفتم.
لوتی به یاد می آورد که ماکس درباره ی دوست پسر هیثر سؤال کرده بود: وقتی ریخت و قیافه ی او را تشریح کردم ماکس او را شناخت و بشدت ناراحت شد. گفت اگر چیزهایی را که راجع به آن مرد میداند برایم بگوید مو بر اندامم راست می شود. میگفت آن مرد خیلی مراقب است که سوظن کسی را برنینگیزد. میگفت او دلال مواد مخدر و باجگیر است.
لوتی فکر کرد: ماکس اسم او را به من نگفت و من حتی نتوانستم موضوع را برای ایزابل تعریف کنم.
او به یاد میاورد که آن شب وقتی به ایزابل زنگ زده ایزابل به او گفت:
- انگار کسی طبقه ی پایین است، حتما از بنگاه املاک آمده اند. شماره ی تلفنت را بده، بمحض اینکه توانستم به تو زنگ میزنم.
لوتی به یاد آورد که چطور ایزابل شماره را چند بار تکرار کرد و بعد گوشی را گذاشت. او تمام شب منتظر تلفن او مانده و بعد اخبار ساعت یازده را شنیده بود و آن زمان بود که آنچه احتمالا اتفاق افتاده بود به او ضربه وارد آورد. کسی که موقع مکالمه ی تلفنی او و ایزابل به آنجا رفته بود، حتما همان قاتل بود. ایزابل کشته شد چون از جستجوی علت مرگ هیثر دست نکشیده بود و اکنون لوتی متقاعد شده بود که ماکس نیز مرده بود چون به هیثر هشدار داده بود به رابطه اش با آن مرد خاتمه دهد.
او فکر کرد: اگر آن مرد را ببینم میشناسم. ولی خدا را شکر که کسی از این موضوع خبر ندارد.
لوتی اطمینان داشت که ماکس موقع هشدار دادن به هیثر، به او نگفته است که همسرش چیزی میداند. می دانست که ماکس هرگز کاری نمیکردکه او را درگیر کند و در معرض خطر قرار دهد. او در این فکر بود که اگر بر فرض
لوتی به یاد می آورد که ماکس درباره ی دوست پسر هیثر سؤال کرده بود: وقتی ریخت و قیافه ی او را تشریح کردم ماکس او را شناخت و بشدت ناراحت شد. گفت اگر چیزهایی را که راجع به آن مرد میداند برایم بگوید مو بر اندامم راست می شود. میگفت آن مرد خیلی مراقب است که سوظن کسی را برنینگیزد. میگفت او دلال مواد مخدر و باجگیر است.
لوتی فکر کرد: ماکس اسم او را به من نگفت و من حتی نتوانستم موضوع را برای ایزابل تعریف کنم.
او به یاد میاورد که آن شب وقتی به ایزابل زنگ زده ایزابل به او گفت:
- انگار کسی طبقه ی پایین است، حتما از بنگاه املاک آمده اند. شماره ی تلفنت را بده، بمحض اینکه توانستم به تو زنگ میزنم.
لوتی به یاد آورد که چطور ایزابل شماره را چند بار تکرار کرد و بعد گوشی را گذاشت. او تمام شب منتظر تلفن او مانده و بعد اخبار ساعت یازده را شنیده بود و آن زمان بود که آنچه احتمالا اتفاق افتاده بود به او ضربه وارد آورد. کسی که موقع مکالمه ی تلفنی او و ایزابل به آنجا رفته بود، حتما همان قاتل بود. ایزابل کشته شد چون از جستجوی علت مرگ هیثر دست نکشیده بود و اکنون لوتی متقاعد شده بود که ماکس نیز مرده بود چون به هیثر هشدار داده بود به رابطه اش با آن مرد خاتمه دهد.
او فکر کرد: اگر آن مرد را ببینم میشناسم. ولی خدا را شکر که کسی از این موضوع خبر ندارد.
لوتی اطمینان داشت که ماکس موقع هشدار دادن به هیثر، به او نگفته است که همسرش چیزی میداند. می دانست که ماکس هرگز کاری نمیکردکه او را درگیر کند و در معرض خطر قرار دهد. او در این فکر بود که اگر بر فرض