سر او رفت و نشست. در آن تاریکی، لیسی فقط میتوانست بگوید که او مردی است باریک اندام با قد متوسط، و قلبش به تالاپ تالاپ افتاد.
وقتی فیلم شروع شد، لیسی صدای غژ و غژ صندلی پشت سرش را شنید و بوی ذرت بو داده به مشامش رسید. سپس ناگهان دست مرد را روی شانه ی خود احساس کرد از شدت ترس تقریبا فلج شد. با تلاشی مافوق بشر سرش را برگرداند و به او نگاه کرد.
مرد که یک لنگه دستکش در دست گرفته بود گفت:
- خانم، این دستکش شماست؟ زیر صندلی شما افتاده بود.
لیسی برای دیدن بقیه ی فیلم ننشست. بعد از این اتفاق بسختی میتوانست حواسش را به فیلم بدهد.
***
صبح جمعه، می لی سنت رویس از لیسی پرسید که آخر هفته را چه میکند. لیسی گفت:
- معمولا در باشگاههای ورزشی میپلکم. آن باشگاهی که میرفتم خوب بود ولی زمین اسکواش نداشت. دلم برای اسکواش تنگ شده.
و فکر کرد که این دلیل واقعی نرفتنش به باشگاه نوین سیتیز نیست، اما این بار کاملا بی ربط نگفته بود.
می لی سنت گفت:
- شنیده ام بتازگی یک باشگاه در ادینا باز شده. شاید زمین اسکواش هم داشته باشد. بگذار در این مورد بپرسم.
و چند دقیقه بعد لبخند بر لبه مثل کسی که به هدفش رسیده است، نزد لیسی برگشت و گفت:
وقتی فیلم شروع شد، لیسی صدای غژ و غژ صندلی پشت سرش را شنید و بوی ذرت بو داده به مشامش رسید. سپس ناگهان دست مرد را روی شانه ی خود احساس کرد از شدت ترس تقریبا فلج شد. با تلاشی مافوق بشر سرش را برگرداند و به او نگاه کرد.
مرد که یک لنگه دستکش در دست گرفته بود گفت:
- خانم، این دستکش شماست؟ زیر صندلی شما افتاده بود.
لیسی برای دیدن بقیه ی فیلم ننشست. بعد از این اتفاق بسختی میتوانست حواسش را به فیلم بدهد.
***
صبح جمعه، می لی سنت رویس از لیسی پرسید که آخر هفته را چه میکند. لیسی گفت:
- معمولا در باشگاههای ورزشی میپلکم. آن باشگاهی که میرفتم خوب بود ولی زمین اسکواش نداشت. دلم برای اسکواش تنگ شده.
و فکر کرد که این دلیل واقعی نرفتنش به باشگاه نوین سیتیز نیست، اما این بار کاملا بی ربط نگفته بود.
می لی سنت گفت:
- شنیده ام بتازگی یک باشگاه در ادینا باز شده. شاید زمین اسکواش هم داشته باشد. بگذار در این مورد بپرسم.
و چند دقیقه بعد لبخند بر لبه مثل کسی که به هدفش رسیده است، نزد لیسی برگشت و گفت: