نام کتاب: وانمود کن او را نمی بینی
هفته ی بعد، هیثر به ریک التماس کرده بود که معامله را فسخ کند و بیعانه ی او را پس بدهد. هیثر گفته بود:
- تلفنی به مادرم گفتم جایی را که دوست دارم، پیدا کرده ام. خیلی ناراحت شد. به من گفت پدرم قبلا آپارتمانی در خیابان پنجم - خیابان هفتاد شرقی خریده تا غافلگیرم کند. الان نمیتوانم به او بگویم بدون اجازه ی او اپارتمان خریده ام. ریک، تو او را میشناسی. ریک، خواهش میکنم. شماها بنگاه معاملات املاک دارید. تو میتوانی کمکم کنی.
ریک دیوار بالای ظرفشویی را هدف گرفت و چراغ را محکم به آنجا کوبید. غول داخل چراغ، نقشی را که هیثر آرزویش را داشت به او داده بود، اما ریک آن قدرها به او کمک نکرده بود.
***
مأمور مخفی *بتی پاندز*، زنی که ریک پارکر او را با نام شرلی فوربز میشناخت، در اداره ی پلیس به کارآگاه اسلون گزارش داد:
- وقتی موضوع را پیش کشیدم، ریک پارکر حسابی از کوره در رفت. آن قدرها طول نمیکشد که او مثل تخم مرغی ترک خورده بشکند. وقتی مردن ایزابل وارینگ را برایش تشریح کردم، میبایست حالت قیافه و چشمهایش را میدیدید. ریک پارکر یک احمق ترسوست.
اسلون گفت:
- خیلی چیزها هست که او باید از بابت آنها نگران باشد. مأموران ما الان در حال گفتگو با مردی هستند که میتواند دست روی ریک پارکر بگذارد و
*Betty Ponds

صفحه 215 از 366