- همه چیز را در این مورد خوانده ام. او در اتاق خوابش استراحت میکرده که کسی او را با تیر میزند. پلیس معتقد است او سعی کرده فرار کند ولی قاتل جلوی در راه او را سد میکند و در نتیجه او به طرف تخت برمی گردد و دستش را بالا می برد تا مثلا از خودش حمایت کنند. برای همین بود که دستش آن قدر خون آلود بود. بعد هم سر و کله ی آن دلال بنگاه پیدا میشود. درست موقعی می رسد که وارینگ در حال جان کندن بودم. تصورش را بکن، آن دلال بنگاه هم ممکن بود کشته شود با این حساب، میشد دو قتل در این آپارتمان.
ریک بی مقدمه گفت:
- بسیار خوبه منظورتان را گفتید. پس بهتر است برویم.
زن پشت سر او از اتاق نشیمن عبور کرد و از پله ها سرازیر شد و گفت:
- متاسفم که شما را دلخور کردم، آقای پارکر. خیلی متاسفم. آیا شما هیثر لندی یا ایزابل وارینگ را میشناختید؟
ریک دلش میخواست عینک مسخره ی او را بردارد و زیر پا له کند. دلش میخواست این زن احمق و فضول را که وقت او را تلف کرده بود از پله ها به پایین هل بدهد. احتمالا او برای دیدن محل قتل به اینجا آمده بود و اصلا قصد خرید نداشت.
البته ریک چندین خانه ی دیگر در فهرست داشت که می توانست به آن زن نشان دهد، ولی به درک اسفل السافلین.
بالاخره زن با گفتن جمله ی آخر او را از مخمصه نجات داد:
- واقعا باید عجله کنم. چند روز دیگر به شما زنگ میزنم تا ببینم چیزی برای من دارید یا نه.
زن رفت. ریک وارد دستشویی شد، در یکی از قفسه ها را که پر از ملافه بود، باز کرد و از پشت ملافها یک بطری بیرون آورد. آن را به آشپزخانه برد یک لیوان برداشت، نصف آن را پر از ودکا کرد و لاجرعه سر کشید سپس روی
ریک بی مقدمه گفت:
- بسیار خوبه منظورتان را گفتید. پس بهتر است برویم.
زن پشت سر او از اتاق نشیمن عبور کرد و از پله ها سرازیر شد و گفت:
- متاسفم که شما را دلخور کردم، آقای پارکر. خیلی متاسفم. آیا شما هیثر لندی یا ایزابل وارینگ را میشناختید؟
ریک دلش میخواست عینک مسخره ی او را بردارد و زیر پا له کند. دلش میخواست این زن احمق و فضول را که وقت او را تلف کرده بود از پله ها به پایین هل بدهد. احتمالا او برای دیدن محل قتل به اینجا آمده بود و اصلا قصد خرید نداشت.
البته ریک چندین خانه ی دیگر در فهرست داشت که می توانست به آن زن نشان دهد، ولی به درک اسفل السافلین.
بالاخره زن با گفتن جمله ی آخر او را از مخمصه نجات داد:
- واقعا باید عجله کنم. چند روز دیگر به شما زنگ میزنم تا ببینم چیزی برای من دارید یا نه.
زن رفت. ریک وارد دستشویی شد، در یکی از قفسه ها را که پر از ملافه بود، باز کرد و از پشت ملافها یک بطری بیرون آورد. آن را به آشپزخانه برد یک لیوان برداشت، نصف آن را پر از ودکا کرد و لاجرعه سر کشید سپس روی