35
ریک پارکر بیش از ده - دوازده مشتری برای آپارتمان برده و هر بار تا پای معامله رفته ولی مشتری جا زده بود. حالا یک خریدار احتمالی داشت، زنی پنجاه ساله و مطلقه به نام *شرلی فوربز* که سه بار آپارتمان را دیده و دوباره برای ساعت ده و نیم با ریک قرار گذاشته بود.
صبح اول وقت که ریک به دفتر کارش رسیده تلفن زنگ زد. کاراگاه اداسلون بود:
- ریک، یکی دو هفته ای می شود که با تو حرف نزده ایم. بهتر است امروز سری به من بزنی تا ببینم حافظه ات کمی بهتر شده یا نه.
ریک با تشر گفت:
- چیزی ندارم که لازم باشد به یاد بیاورم.
- چرا، داری. سر ساعت دوازده اینجا باش.
ریک از جا پرید و وقتی اسلون بی خداحافظی گوشی را گذاشت، او با غصه روی صندلی نشست و دستی به پیشانی اش کشید؛ خیس عرق بود.
انگار داخل سرش پتک میکوبیدند. احساس میکرد عنقریب جمجمه اش
ریک پارکر بیش از ده - دوازده مشتری برای آپارتمان برده و هر بار تا پای معامله رفته ولی مشتری جا زده بود. حالا یک خریدار احتمالی داشت، زنی پنجاه ساله و مطلقه به نام *شرلی فوربز* که سه بار آپارتمان را دیده و دوباره برای ساعت ده و نیم با ریک قرار گذاشته بود.
صبح اول وقت که ریک به دفتر کارش رسیده تلفن زنگ زد. کاراگاه اداسلون بود:
- ریک، یکی دو هفته ای می شود که با تو حرف نزده ایم. بهتر است امروز سری به من بزنی تا ببینم حافظه ات کمی بهتر شده یا نه.
ریک با تشر گفت:
- چیزی ندارم که لازم باشد به یاد بیاورم.
- چرا، داری. سر ساعت دوازده اینجا باش.
ریک از جا پرید و وقتی اسلون بی خداحافظی گوشی را گذاشت، او با غصه روی صندلی نشست و دستی به پیشانی اش کشید؛ خیس عرق بود.
انگار داخل سرش پتک میکوبیدند. احساس میکرد عنقریب جمجمه اش
*Shirley Forbes