آشپزخانه ی نقلی او در آن آپارتمان کوچک، دارای یک اجاق گاز فسقلی فردار، یک ظرفشویی کوچک، و یک یخچال کوچک بود.
تام ابرویش را بالا برد و گفت:
- ممکن است بخاری اتاق بزرگه را روشن کنم؟
- عالی ست. من هم در ایوان منتظر میشوم.
سپس لیسی در قفسه را باز کرد و کمی بادام هندی در کاسه ریخت. با خود گفت: دودقیقه ی پیش داشتم از شدت ناراحتی از پا در می آمدم. حالا چطور شده که دارم شوخی میکنم؟ کاملا معلوم بود که حضور تام حال او را دگرگون کرده بود.
لیسی گوشه ی مبل لم داد. تام هم روی صندلی نشست و پاهای کشیده اش را دراز کرد. سپس به سلامتی او لیوانش را بلند کرد و گفت:
- آلیس، خوشحالم که اینجا با تو هستم.
و بعد با لحنی جدی ادامه داد:
- یک سوال دارم. لطفا با من رو راست باش. آیا مردی در زندگی ات هست؟
از ذهن لیسی گذشت: بله، اما نه آن طور که تو خیال می کنی. مرد زندگی من، قاتلی است که در کمین من است.
تام پرسید:
-کسی هست؟
لیسی مدتی طولانی به نام چشم دوخت. فکر کرد: میتونم عاشق تو باشم. شاید هم از قبل مهرت به دلم نشسته.
و به یاد گلوله ای افتاد که از کنار سرش گذشته بود و به یاد خونی که از شانه ی بانی میریخت.
فکر کرد: نمیتوانم خطر کنم. من مطرودم. اگر کالدول یا هرچه
تام ابرویش را بالا برد و گفت:
- ممکن است بخاری اتاق بزرگه را روشن کنم؟
- عالی ست. من هم در ایوان منتظر میشوم.
سپس لیسی در قفسه را باز کرد و کمی بادام هندی در کاسه ریخت. با خود گفت: دودقیقه ی پیش داشتم از شدت ناراحتی از پا در می آمدم. حالا چطور شده که دارم شوخی میکنم؟ کاملا معلوم بود که حضور تام حال او را دگرگون کرده بود.
لیسی گوشه ی مبل لم داد. تام هم روی صندلی نشست و پاهای کشیده اش را دراز کرد. سپس به سلامتی او لیوانش را بلند کرد و گفت:
- آلیس، خوشحالم که اینجا با تو هستم.
و بعد با لحنی جدی ادامه داد:
- یک سوال دارم. لطفا با من رو راست باش. آیا مردی در زندگی ات هست؟
از ذهن لیسی گذشت: بله، اما نه آن طور که تو خیال می کنی. مرد زندگی من، قاتلی است که در کمین من است.
تام پرسید:
-کسی هست؟
لیسی مدتی طولانی به نام چشم دوخت. فکر کرد: میتونم عاشق تو باشم. شاید هم از قبل مهرت به دلم نشسته.
و به یاد گلوله ای افتاد که از کنار سرش گذشته بود و به یاد خونی که از شانه ی بانی میریخت.
فکر کرد: نمیتوانم خطر کنم. من مطرودم. اگر کالدول یا هرچه