نام کتاب: وانمود کن او را نمی بینی
ایزابل خواسته بود خود من هم آن را بخوانم گفتم یا نه؟ یا گفتم که نظری به آن انداختم؟ لیسی پیشانی اش را با کف دست مالید. سعی میکرد به یاد بیاورد. لطفا از من نپرسید با چه کسی برای دیدن نمایشنامه رفتم، چون اسم تام لینی هم در یادداشتها هست و مطمئنا مدت زیادی طول نمی کشد که بفهمید تمام این مسایل تصالی نبوده.
بالدوین گفته
- بیایید قضیه را روشن کنیم. شما می گویید مردی که ریک پارکر را در پیست اسکی دیده بیل مریل نام دارد و به عنوان بانکدار در بانک چیس کار میکند.
- بله.
- تمام این اطلاعات در ملاقاتی خودمانی و به طور داوطلبانه داده شده؟
صبر لیسی به سر رسید.
- آقای بالدوین، برای اینکه این اطلاعات را برایتان به دست بیاورم، ماهرانه ترتیبی دادم که او خیال کند دلم میخواهد ناهار را با هنرپیشه ای خوش ذوق و با استعداد بخورم و به عنوان دوست از وجودش لذت ببرم. به او هم مثل تمام کسانی که در اینجا هستند، بجز سونسون، دروغ گفتم، البته این کار را برای خاطر خودم کردم که شاید اطلاعاتی به دست بیاورم و بتوانم دوباره مثل مردم عادی زندگی کنم. اگر جای شما بودم بیشتر نگران تحقیق در مورد ارتباط ریک پارکر با هیثر لندی بودم تا مچ گیری من.
- من چنین قصدی نداشتم، خانم فارل. به هر حال فورا دست به کار میشویم. اما شما هم باید قبول کنید که کمتر شاهدی است که تحت برنامه ی حفاظتی قرار داشته باشد و به طور تصادفی با یکی از دوستان دختر مقتول برخورد کند.
- تعداد مادرانی هم که به قتل می رسند چون معتقدند مرگ فرزندشان

صفحه 201 از 366