آن را بخواند:
- پرسیدم چطور به این اطلاعات دست پیدا کردید، خانم فارل.
لحن کلام او لیسی را به یاد مدیر بداخلاق مدرسه اش انداخت. او چنان با دقت شروع به حرف زدن کرد گویی میخواهد از زمینی مین گذاری شده عبور کند.
- آقای بالدوین، در اینجا با یکی دو نفر دوست شده ام. یکی از آنان مرا به میهمانیی برد که به افتخار نمایشنامه ی من و پادشاه بر پا شده بود. در آنجا با یکی از بازیگران نمایشنامه به نام کیت نولز گپ زدم
- و او همین طوری الله بختکی گفت که ریک پارکر چند ساعت قبل از مرگ هیثر لندی در پیست اسکی ورمونت بوده. میخواهی همین را بگویی خانم فارل؟
لیسی که متوجه شده بود بلند صحبت میکند، گفت:
- اقای بالدوین، لطفا ممکن است بگویید حرف حسابتان چیست؟ نمیدانم تا چه حد از سوابق خانوادگی من اطلاع دارید، اما پدر من هم در برادوی نوازنده بود و مرا با خودش به تئاتر می برد. من نمایشنامه های زیادی را دیده ام و خیلی از هنرپیشه ها را میشناسم. وقتی با کیت حرف میزدم بحث به نمایشنامه ی دوست پسر کشیده شد. کیت در آن نمایشنامه نقش داشت. من آن را دیده ام و ما درباره اش حرف زدیم. هیثر لندی در آن نمایشنامه نقش اول را بازی میکرد.
بالدوین حرف او را قطع کرد و گفت:
- ولی شما به ما نگفته بودید که هیثر لندی را میشناسید!
لیسی معترضانه گفت:
- چیزی برای گفتن نداشتم. کاراگاه اسلون از من پرسید هیثر لندی را میشناسم یا نه، و من راستش را گفتم. او را نمی شناختم. من هم مثل صدها
- پرسیدم چطور به این اطلاعات دست پیدا کردید، خانم فارل.
لحن کلام او لیسی را به یاد مدیر بداخلاق مدرسه اش انداخت. او چنان با دقت شروع به حرف زدن کرد گویی میخواهد از زمینی مین گذاری شده عبور کند.
- آقای بالدوین، در اینجا با یکی دو نفر دوست شده ام. یکی از آنان مرا به میهمانیی برد که به افتخار نمایشنامه ی من و پادشاه بر پا شده بود. در آنجا با یکی از بازیگران نمایشنامه به نام کیت نولز گپ زدم
- و او همین طوری الله بختکی گفت که ریک پارکر چند ساعت قبل از مرگ هیثر لندی در پیست اسکی ورمونت بوده. میخواهی همین را بگویی خانم فارل؟
لیسی که متوجه شده بود بلند صحبت میکند، گفت:
- اقای بالدوین، لطفا ممکن است بگویید حرف حسابتان چیست؟ نمیدانم تا چه حد از سوابق خانوادگی من اطلاع دارید، اما پدر من هم در برادوی نوازنده بود و مرا با خودش به تئاتر می برد. من نمایشنامه های زیادی را دیده ام و خیلی از هنرپیشه ها را میشناسم. وقتی با کیت حرف میزدم بحث به نمایشنامه ی دوست پسر کشیده شد. کیت در آن نمایشنامه نقش داشت. من آن را دیده ام و ما درباره اش حرف زدیم. هیثر لندی در آن نمایشنامه نقش اول را بازی میکرد.
بالدوین حرف او را قطع کرد و گفت:
- ولی شما به ما نگفته بودید که هیثر لندی را میشناسید!
لیسی معترضانه گفت:
- چیزی برای گفتن نداشتم. کاراگاه اسلون از من پرسید هیثر لندی را میشناسم یا نه، و من راستش را گفتم. او را نمی شناختم. من هم مثل صدها