- به زبان ساده می آید. البته این نهایت آرزوی من است. خیلی دلم می خواهد در نیویورک ماندگار شوم. بخصوص برای خاطر بیل. البته بی شک تام هم تا چند سال دیگر از آنجا سر در میاورد. آینده ی روشنی در پیش دارد و نیویورک جای اوست. به این ترتیب من هم خیلی خوش به حالم میشود. ما هر دو تک فرزند هستیم و بیشتر مثل خواهر و برادر بوده ایم تا قوم و خویش. او همیشه به داد من رسیده. اصولا آدمی است که انگار می داند مردم چه موقع به کمک احتیاج دارند.
لیسی فکر کرد: لابد برای همین بود که هفته ی پیش از من دعوت کرد و دیشب هم به من زنگ زد.
او اشاره کرد صورتحساب را بیاورند و بعد توضیح داد:
- باید عجله کنم، چون اولین روز کار تمام وقت من است.
***
او از تلفن همگانی داخل راهرو به جرج سونسون زنگ زد و پیغام گذاشت: «اطلاعات جدیدی در مورد هیثر لندی دارم که باید به خود آقای بالدوین بگویم.»
وقتی گوشی را گذاشت، با عجله از راهرو بیرون رفت. میدانست که معطل کرده است و کمی دیر به بنگاه میرسد.
کمتر از یک دقیقه بعد دستی که خالهایی قهوه ای رنگ بر پشت آن دیده می شد، همان گوشی را برداشت که گرمای دست لیسی را با خود داشت.
ساندی ساوارانو هرگز از تلفنی استفاده نمی کرد که بتوان آن را ردیابی کرد. جیب او پر از پول خرد بود. خیال داشت پنج تلفن از اینجا بزند و بعد به جای دیگر برود و پنج تلفن دیگر را بزند تا فهرست بنگاه ها تمام شود.
لیسی فکر کرد: لابد برای همین بود که هفته ی پیش از من دعوت کرد و دیشب هم به من زنگ زد.
او اشاره کرد صورتحساب را بیاورند و بعد توضیح داد:
- باید عجله کنم، چون اولین روز کار تمام وقت من است.
***
او از تلفن همگانی داخل راهرو به جرج سونسون زنگ زد و پیغام گذاشت: «اطلاعات جدیدی در مورد هیثر لندی دارم که باید به خود آقای بالدوین بگویم.»
وقتی گوشی را گذاشت، با عجله از راهرو بیرون رفت. میدانست که معطل کرده است و کمی دیر به بنگاه میرسد.
کمتر از یک دقیقه بعد دستی که خالهایی قهوه ای رنگ بر پشت آن دیده می شد، همان گوشی را برداشت که گرمای دست لیسی را با خود داشت.
ساندی ساوارانو هرگز از تلفنی استفاده نمی کرد که بتوان آن را ردیابی کرد. جیب او پر از پول خرد بود. خیال داشت پنج تلفن از اینجا بزند و بعد به جای دیگر برود و پنج تلفن دیگر را بزند تا فهرست بنگاه ها تمام شود.